يعنى : و چون خواستى قرآن بخوانى ، از شيطان رانده شده به خدا پناه بر .
ظاهر آيه اين است كه مراد از استعاذه توجه باطنى و التجا و پناهندگى قلبى به خداست . يعنى متوسل به حق شو تا شيطان ، تو را در فهم معناى عبادت نلغزاند و خلاف مراد را القا نكند و از تدبر و تفكر در معانى و بطون آن باز ندارد و تأثير آن را در مرحلهء عمل خنثى نسازد . و برخى گفتهاند كه مراد از استعاذه گفتن أعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم است هنگام شروع به قرائت . و اين معنا خلاف ظاهر و مرجوح است ، و امر « فاستعذ » در اينجا استحبابى است مانند إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا [ اعراف ، 204 ] كه اجماع ، قائم است بر عدم وجوب .
[ شرط تسلط شيطان ]
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
يعنى : حقيقت اين است كه او را ، يعنى شيطان را ، تسلّطى نيست بر كسانى كه ايمان آوردهاند و بر پروردگار خود توكل مىكنند .
مرادازتسلّط ، ايناست كه او قدرت تكوينى بر اجبار مؤمن ندارد ، بلكه فقط وسوسه مىكند يعنى امر و نهى و راهنمايى به سوى شرور دارد و مؤمن هم بدان اعتنا نمىكند هر چند احياناً مىلغزد و صغيره يا لَمَمى از او صادر مىگردد كه آن را هم با توبه و استغفار جبران مىكند .
إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ
يعنى : جز اين نيست كه تسلّط او بر كسانى است كه همواره او را دوست و ياور و سرپرست خود اتخاذ مىكنند يعنى در نتيجهء تبعيتهاى تدريجى كارشان به جايى مىرسد كه بر آنها سلطنت مىيابد و امر و نهيش به آسانى در آنها نافذ مىگردد هر چند مسلمان باشند . و نيز سلطهء او بر كسانى است كه مشركاند .
وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ « 101 » قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَهُدىً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ « 102 »