يعنى آنها در آغاز پاسخ عملى دادند و دست پيامبران خود را برگردانده روى دهانشان نهادند كه خاموش ! سخن نگوييد و دعوت نكنيد . و يا دستهاى خود را روى دهان رسل گذاشتند كه بس ! و يا آن كه دستهاى خود را روى دهان خود نهادند و اشاره به رسولان كردند كه ساكت ! « 1 » وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِى شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ
يعنى : و پس از آن به صراحت گفتند كه بىترديد ، ما آنچه را كه شما بدان فرستاده شدهايد ، يعنى از دين و شريعت و كتاب آسمانى ، انكار مىكنيم و مسلّماً از آنچه بدان دعوت مىكنيد در شكّيم ، شكّى كه ما را در اضطراب افكنده است .
ظاهر سخنشان اين است كه دعوت و رسالت رسولان را بدون تحقيق و دليل رد مىكنيم و در مدّعا و آنچه رسولان بدان مىخوانند يعنى توحيد در ربوبيت خدا ، شك و ترديد داريم . و جهت اضطرابشان اين بوده كه مىگفتند : اينان دروغ مىگويند و داعيهء رياست و جاه و مال دارند .
قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً قَالُوا إِنْ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ « 10 »
تفسير :
قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِى اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ
يعنى : رسولان آنها گفتند : آيا در خدا شك و ترديد هست ؟ يعنى نبايد در وجود و
هامش
( 1 ) . يا : دستهاى خود را در دهان كرده ، از خشم فشردند .