و در آيهء دوم از جمع نمودن غنايم ، و در آيهء سوم اشاره است بهگذشت از خطاى آنها و رفع حرمت از هر دو عمل ، و اباحه و ترخيص تصرف در آنها .
و اگر آيات اين موضوعات تنها اين سه آيه بود ، مالكيت سپاه بر همه استفاده مىشد ، لكن آيات ديگرى نيز در اين واقعه نازل شد ، به اين طرز كه پس از نزول اين سه آيه و پيش از تصرف ، آيهء اول سوره نازل شد و همهء اموال را تحت عنوان كلّى انفال تمليك پيامبر نمود . سپس پيش از آن كه پيامبر تصرفى انجام دهد آيهء 41 اين سوره نازل شد و حكم ديگرى تشريع كرد ، يعنى يك پنجم آن را تحت عنوان كلّى غنيمت با احكام خاصى در اختيار پيامبر قرار داد . و تفصيل هريك از دو آيه در محل خود گذشت .
معناى اين آيه : و هيچ پيامبرى را نرسد كه اسيرانى داشته باشد تا در زمين بهحكومت خود غلظت و استحكام بخشد . مراد از سزاوار نبودن اين است كه از نظر عقل سياسى و از لحاظ حكمت در تشكيل حكومتى ثابت و دائم صحيح نيست ، و از نظر سنّت جاريهء الهى دربارهء پيامبران تشريع نشده است . و غليظ نمودن حكومت ، كنايه از بخشيدن قوام و استحكام به آن است . و جهت اين حكم اين است كه گرفتن اسير علاوه بر آن كه مشكلتر از كشتن در حال جنگ است ، شرايطى در نگهدارى دارد كه دولت نوپا از عهدهء آن برنمىآيد ، پس بايد هر رزمندهاى در مقام كارزار ، حريف جنگى خود را بكشد يا راه فرار بر او باز گذارد .
تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
يعنى : شما در گرفتن اسير ، كالا و متاع اين دنيا را مىطلبيد كه از اسرا فديه بگيريد و آنها را آزاد كنيد ، و خداوند آخرت را مىخواهد كه با عمل به دستور او حكومت الهى قوى و دائم و گسترده شود تا دين خدا كامل گردد و آخرت مردم تأمين شود . و خداوند مقتدر شكستناپذير و حكيم است .
لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
يعنى : اگر نوشتهاى كه از جانب خداوند است نبود حتماً دربارهء آنچه گرفتيد عذابى بزرگ به شما مىرسيد . مراد از « نوشته » حكم الهى ازلى است كه در لوح محفوظ نگاشته شده و مانع از رسيدن عذاب شد . و اين حكم ممكن است اشاره به امورى باشد :
تفسير روان (فارسى) — صفحة 232
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٣٢