شرك است كه طاعت غير خدا در مقابل خدا مطلقاً واجب شود ! و گويى طبق اين توهّم باطل بوده كه در اوايل اسلام احكام بدون استفاده از ادلّه جعل و عملى مىشد .
و جواب اين است كه طاعت پيامبران هرچند مطلق و بدون قيد باشد ، در عرض طاعت خدا و در مقابل آن نيست كه شرك باشد ، بلكه در طول آن است . بدين معنا كه وجود خود پيامبر ، چه رسد به امر و نهى او ، معلول ارادهء تكوينى خداست و وجوب طاعتش معلول ارادهء تشريعى اوست ، پس احتمال شرك منتفى است .
وَلَوْ أَنَّهُمْإِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَوَ اسْتَغْفَرَلَهُمُ الرَّسُولُلَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّاباًرَّحِيماً
چون منافقان محاكمهء خود را پيش طاغوت بردند و سپس متوجه گناه خود شدند در فكر توجيه گناهشان برآمدند ، در صورتى كه لازم بود بهسوى پيامبر روند و به او متوسّل شوند .
معناى آيه : اى پيامبر ، آنگاه كه آنها بر خويشتن ستم كردند ، اگر نزد تو مىآمدند و از گناهشان توبه مىكردند و پيامبر نيز براى آنها طلب آمرزش مىكرد ، بىترديد خدا را بسيار توبهپذير و مهربان مىيافتند . يعنى لكن آنها چنين نكردند .
فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً « 65 »
[ استغفار و احساس آمرزش ]
لغت و اعراب :
فلا و ربك « لا » زايده است مانند لا اقسم ، يعنى فو ربّك . و ممكن است براى نفى باشد ، يعنى ليس كما زعموا أنهم مؤمنون . حكّمه : حاكم كرد او را . شَجَرَ الأمرُ بينهم : مختلط و مختلف شد و كار ميانشان به نزاع كشيد . حَرَج : ضيق و تنگى . ممّا قضيت « ما » مصدريه است يعنى مِن قضائك .