توحيد و معاد باشد كه انفس و آفاق جهان ، مملوّ از آنهاست و پيامبر پيوسته آنها را بازگو مىكرد .
دوم آن كه آنها را تزكيه مىكند ، يعنى افكارشان را با منطقى زيبا و ادلّهاى رسا از خرافات عقايد ، و نفوسشان را از پليدى اخلاق ، و مجتمعشان را از سنن جاهلى پاك مىكند . و يا نفوس و ارواح آنها را در مراحل كمالات انسانى رشد و نمو مىدهد .
سوم آن كه آنها را كتاب مىآموزد ، يعنى معارف قرآن را به آنها تدريس مىكند و آنچه را در اين كتاب آسمانى است از احكام دين ، و اصول و فروع اسلامى ، و سرگذشت جهانيان پيشين از نيكان و بدان ، و سرنوشت انسان در عوالم ماوراى طبيعت و غير اينها از مواعظ و اندرزها و قصص و امثال ، به آنان تعليم مىنمايد .
چهارم آنها را حكمت مىآموزد ، يعنى احكام تعبّدى شريعت از واجبات و محرمات و غيره را به آنها ياد مىدهد . و يا آن كه مستقلّات عقلى و حقايق عالم وجود را به آنها تعليم مىدهد .
« وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُبِينٍ »
نقش بشر در مصيبتهاى خود
يعنى : و حقيقت مطلب اين است كه آنان - مجتمع بشرى معاصر پيامبر - قبل از بعثت او در گمراهى آشكارى بودند . يعنى داراى عقايد و باورهاى خرافى ، ملكات و اخلاق ضد انسانى ، آداب و رسوم نارواى اجتماعى و اعمال و كارهاى زشت شيطانى بودند . و همهء اين گمراهىها آشكار و به وضوح مورد عمل بود .
أَ وَ لَمّا أَصابَتْكُمْ مُصيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْها قُلْتُمْ أَنّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلى كُلِ شَيْءٍ قَديرٌ ( 165 )
تفسير :
« أَوَ لَمَّا أَصَابَتْكُمْ مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَ نَّى هذَا »
يعنى : و آيا وقتى كه به شما مصيبتى رسيد - در جنگ احد هفتاد نفر از سربازانتان به دست دشمن كشته شدند - كه دو برابر آن مصيبت را بر دشمن وارد كرده بوديد ، يعنى در جنگ بدر هفتاد نفر از سپاه دشمن را كشته و هفتاد نفر را اسير كرده بوديد ، گفتيد : اين مصيبت از كجا و چرا بر ما وارد شد ؟
« قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ »
يعنى : اى پيامبر بگو : اين ضرر از جانب خودتان است . زيرا در جنگ بدر هنگامى كه پيشنهاد