يعنى : آنها در دل خود يا با يكديگر و يا به پيامبر به عنوان سؤال مىگفتند : آيا از فتح و پيروزى براى ما هيچ سهم و بهرهاى هست ؟ يعنى احتمال پيروزى هست يا نه ؟ و در واقع عدهاى از آنها مأيوس از پيروزى بودند و اين مطلب را دليل بطلان دعوت پيامبر مىدانستند ، و طبعاً سؤال از پيامبر براى پنهان كردن نفاق خودشان بود ، و سؤال در ميان خودشان به عنوان استفهام انكارى بود .
« قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ للَّهِ »
اين كلام ، جملهء معترضه است و براى ردّ گمان آنها و توبيخ يأسشان از پيروزى است . يعنى : همهء كارهاى جهان آفرينش كه از آن جمله پيروزى و شكست است از آنِ خدا و به ارادهء اوست .
« يُخْفُونَ فِى أَنْفُسِهِم مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَىْءٌ مَا قُتِلْنَا ههُنَا »
يعنى : اى پيامبر ، آنها پيوسته در دلهاى خود پنهان مىدارند آنچه را كه براى تو اظهار نمىكنند ، يعنى همان گمان جاهليت را و اين كه شكست در جنگ علامت باطل بودن نبوّت است . و آنها در فكر خود چنين مىگويند كه اگر نصيبى از پيروزى براى ما بود ، يعنى اگر اين دين حق بود ، ما در اينجا يعنى در اين نبرد كشته نمىشديم .
« قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ »
اين كلام براى بيان بطلان ظنّ جاهلى آنهاست و اثبات عدم تلازم ميان حقانيت و پيروزى و ميان بطلان و شكست ، زيرا حقانيت پيامبر و دين به اين است كه بعثت و دعوت و دين و كتاب او از جانب خدا باشد و اما پيروزى و شكست از حوادث عالم تكوين اند و در رديف سلسلهء علل و معلولات اين جهان ، و هر وقت و هر جا علل تحقق يابد معلولها نيز قهراً تحقق مىيابند ، پس اگر يكى از دو سپاه متخاصم ، عِدّه و عُدّهاش قوىتر و خودآشنا به فنون جنگ باشد طبعاً بر ديگرى كه فاقد آن اموراست پيروز مىشود خواه حق باشد يا باطل . و اين امر طبق سنّت جاريهء خدا در عالم تكوين است و سنّت خدا قابل تغيير نيست ، جز آن كه خود به نحو اعجاز تغيير دهد .
معناى آيه : اى پيامبر به آنان بگو : اگر همهء شما در خانههاى خود آرميده باشيد كسانى كه كشته شدن آنها از علم ازلى الهى گذشته و در لوح محفوظ نگاشته شده ، يعنى علل تكوينى مرگ آنها در خارج تحقق يافته ، آنها بىترديد در نزديكى زمان حادثه از خانه و كاشانهء خود به سوى خوابگاههاى ابدى خويش بيرون مىشوند تا كشته شوند ، خواه از سپاه حق باشند و مرگشان
تفسير روان (فارسى) — صفحة 448
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٤٨