تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
چنان كه امروز هم بر اين باورند - چنين مىپنداشتند كه امتيازاتى ويژه بر غير خودشان دارند ، زيرا در طول تاريخ پيوسته طايفهء آنها مركز بعثت پيامبران و رسولان الهى از يعقوب پيامبر گرفته تا عيسى مريم ، و محطّ ورود كتاب‌هاى آسمانى تورات ، زبور ، صحف و انجيل بوده ، و خدا به آنها مدت مديدى ملك و سلطنت داده است ، و از اين مطالب ، چنين استنتاج مىكردند كه رعايت عدالت و تقابل حقوق ، مختصّ به داخلهء آنها و نسبت به يكديگر است و امّا ساير اقشار مردم ، رعايت حقوق و عهد و پيمان نسبت به آنها يك‌طرفه است ، ديگران بايد مراعات كنند ولى رعايت آنها نسبت به ديگران لازم نيست . مثلًا حرمت قتل و جرح و ايذاء و اتلاف مال و اداى دين و وفاى به عهد و غيره براى اسرائيلى نسبت به اسرائيلى يا نسبت به اهل كتاب ديگر است نه نسبت به غير اهل كتاب ، بلكه روابط آنان با مردم ديگر ، همانند رابطهء انسان با حيوانات است ، و اين معنا را از مختصّات ذات و شئون جنسشان مىدانستند ، و اين گمان‌هاى پليد در روح آنها اثر گذاشته بود به گونه‌اى كه تبديل به يك موجود بهيمى و سَبُعى گشته بودند و آثارش در امروز روشن‌تر است . معناى آيه : و از اهل كتاب تورات و انجيل كس هست كه اگر او را بر قنطارى از مال ، يعنى بر اموال بىشمارى يا طلا و نقرهء بسيارى ، امين دانى ، آن را به تو بازمىگرداند ، يعنى بدون تخلّف از قرارداد خود آن را ادا مىكند . و گفته شده اينان عيسويان آن عصر بودند . « وَ مِنْهُم مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَآئِمَاً » يعنى : و از آنان كسى هست كه اگر او را بر دينارى امين شمرى آن را به تو باز پس نمىدهد مگر آن كه پيوسته بر بالاى سرش ايستاده باشى ، يعنى با اصرار يا اعمال زور از او بگيرى . و گفته شده كه اينان از جهودان‌اند . « ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِى الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ » يعنى : آن عمل و رفتار به خاطر اين است كه آنها گفتند - يعنى چنين معتقد شده و پنداشتند - كه نسبت به درس نخوانده‌ها و از ناحيهء آنها بر عهدهء ما هيچ راهى نيست ، يعنى آنها را هيچ حق عتاب و مطالبهء حقّ بدنى و مالى و مؤاخذهء حقوقى بر ما نيست و همهء حقوق فردى و اجتماعى و مالى و بدنى ميان ما و آنها يك‌طرفه است . « وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ »
تفسير روان (فارسى) — صفحة 388 | الشيخ علي المشكيني