دين آسمانى اسلام بوده و همان دين ، ادامه پيدا كرد تابه دست موسى تكامل يافت ، پس ابراهيم در واقع به دين يهود بوده ؛ و نصارا نيز مىگفتند : دين ابراهيم ادامه يافت و به دست عيسى به تكامل رسيد ، پس اونصرانى بوده .
معناى آيه : اى اهل كتاب ، چرا همواره دربارهء ابراهيم با يكديگر محاجّه مىكنيد ؟
« وَ مَآ أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ »
نهى از مجادلهء بدون علم
اين جمله در واقع اشاره به ردّ گمانهاى باطل آنهاست . يعنى : چگونه آن ادّعاها را داريد در حالى كه تورات كه حامل شريعت موسى و انجيل كه حاوى شريعت عيسى است هر دو پس از ابراهيم نازل شده است ؟ ! آيا عقل خود را به كار نمىبريد ؟
بايد دانست كه اصل دين از ابراهيم است ، لكن تكامل آن پس از مرور زمان و به صورت شريعت مستقل ديگرى در آمدن و به صورت شريعت يهود متشكّل شدن به وسيلهء موسى بود ، و نيز پس از مدّتى به شكل شريعت عيسوى در آمدن به دست عيسى بود . بنابراين ، نمىتوان ابراهيمِ معتقد به اصل و ريشه را به شاخههاى منشعب از آن نسبت داد هر چند مىتوان معتقد به شاخه را به اصل نسبت داد . پس گويى معناى جمله اين است : « و ما حدثت و ما شرعت اليهودية والنصرانية الّا من بعده » .
« هَآأَنْتُمْ هؤُلَآءِ حَاجَجْتُمْ فِيَما لَكُم بِهِ عِلْمٌ »
خطاب خدا به هر دو طايفه است . يعنى : آگاه و به هوش باشيد ، شما همانيد كه با يكديگر دربارهء آنچه مىدانستيد محاجّه و ستيز كرديد ، مانند محاجّهء يهود با نصارا دربارهء نفى الوهيت عيسى ، و نفى نبوت او و بطلان تثليث ، كه راجع به اينها يهود علم داشتند و حق محاجّه با نصارا داشتند ؛ و محاجّهء نصارا با يهود در مورد اثبات تولد عيسى به نفخ مَلَك و بدون پدر ، و مبعوث شدن او از طرف خدا و حقانيت دين و شريعت و كتاب او ، كه راجع به اينها نصارا علم داشتند و حق محاجّه با يهود داشتند .
« فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيَما لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ »
يعنى : پس چرا محاجّه مىكنيد در آنچه بدان علم نداريد ؟ مانند يهودى بودن ابراهيم و نصرانى بودن او ، كه در واقع دعوى هر دو طايفه بر اساس ظنّ و گمان و استدلال باطل است و اثرى از آن در تورات و انجيل نيست . و خدا مىداند و شما نمىدانيد .