خطاب به پيامبر اسلام است ، و « ذلك » در اختتام داستانهاى گذشته اشاره است به آنچه از آيهء 33 تا اينجا دربارهء زكريا و يحيى و مريم و عيسى و حواريين بيان شد ، يعنى از آنجا كه همسر عمران جنين رحم خود را براى خدمت بيت نذر مىكند ؛ آن گاه دخترى به نام مريم مىآورد كه شرط خدمت بيت نداشت ولى پذيرفته مىشود ؛ زكريا پس از قرعه كشى با احبار ، كفيل تربيت او مىگردد ؛ مريم بالاخره از عابدها و زاهدهاى زمان مىگردد ؛ زكريا به ديدن حال وى از خدا طلب فرزند مىكند و به اهداء يحيى به او بشارت داده مىشود ؛ براى ولادتش علامت مىطلبد و علامتى تعيين مىگردد ؛ فرشتگان به مريم بشارت اصطفا و طهارت و پس از آن بشارت پسرى به نام عيسى مىدهند ؛ خدا او را صاحب نبوت و كتاب و حكمت و معجزات و مصدّق تورات مىخواند ؛ عيسى ابلاغ نبوت مىكند ؛ قومش دو گروه مىشوند ، كفار و منافقان آنها به مكر نقشهء قتل او را مىكشند ؛ خداوند مكر آنها را باطل و عيسى را به عالم بالا مىبرد .
« ذلك » اشاره به همهء اينهاست .
معناى آيه : اين داستانها كه به تدريج بر تو تلاوت مىكنيم از نشانههاى صدق نبوت توست ، چه آن كه در آن عصر كسى را توان اطلاع از تاريخ دقيق گذشتگان نبود به ويژه از شخصى نظير پيامبر امى ، و راهى جز وحى نداشت . و نيز اين داستانها از ذكر حكيم است ، يعنى از مطالب و معارف اين قرآن است كه « ذكر » است و يادآور حقايق و معارف بيكران ، و « حكيم » است يعنى حاوى احكامى از اصول و فروع شريعت آسمانى و علوم مستقلّهء عقلى است .
إِنَّ مَثَلَ عيسى عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ( 59 )
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرينَ ( 60 )
لغت و اعراب :
مَثَل : صفت و حكم كلى قابل انطباق بر موارد جزئى . خلقه من تراب جملهء مفسّره و مبيّن وجه شبه است . فيكون به جاى « كان » و اشاره به اين كه چيزى كه خدا به آن « كُن » بگويد قهراً مىشود . الحقّ الف لام آن براى جنس ، يا عهد است اشاره به قصهء عيسى . و الحقّ مبتدا و خبرش من ربّك است .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 375
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٧٥