تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
لغت و اعراب :

دعاى قرآنى

اللّهمّ ميم آخر بدل از ياء اول است يعنى « يااللَّه » و اين از خواص اين اسم است چنان‌كه در نداى اين اسم نيز ياء نداء با الف‌لام جمع مىشود . مِلك به كسر ميم غالباً در اموال مملوك به ملكيتِ اعتبارى ، و به ضمّ ميم در سلطه بر نفوس و اموال استعمال مىشود . نَزَعَ الشىءَ من مكانه : كَند آن را از جاى خود . ايلاج : داخل كردن . تفسير : « قُلِ اللَّهُمَّ ملِكَ الْمُلْكِ » مُلك - به ضمّ ميم - سلطهء بر شىء و قدرت بر تصرف و قلب و انقلاب در آن است مانند تسلط انسان بر قوهء باصره يا بر دست و پاى خود ، و سلطهء او بر اموال خود . و از اتمّ مصاديق اين مفهوم ، سلطهء خداوند بر اجزاى عالم وجود است كه نسبت به همهء آنها « يَفعلُ ما يَشاء و يَحكُم ما يُريد » است . و اين ملك در انسان بر دو نوع است : ملك تكوينى مانند مثال‌هايى كه گذشت . و ملك وضعى اعتبارى نظير ملكيتى كه مردم در ميان خودشان با معاملاتى مانند داد و ستد و اجاره و هِبِه ايجاد مىكنند ؛ و سلطه و توان تصرفى كه در اين موارد با الفاظ و صِيَغ انشاء مىشود شبيه ملكيت تكوينى است . به صاحب و واجد مِلك - به كسر - مالك گفته مىشود . و اما مُلك به ضمّ ميم به معناى سلطه بر مِلك به كسر ميم است يعنى تسلّط بر تسلّط ، نظير تسلّط مولا بر اموال بردهء خود ، كه آن را « مالكيت طولى » مىنامند ، يعنى برده سلطنت و توان تصرف در اموال خود دارد و مولى تسلّط بر سلطنت او ، كه مىتواند آن را سلب كند چنان‌كه مىتواند ايجاد كند ؛ و صاحب و واجد چنين تسلّط را مَلِك و مليك مىنامند . معناى آيه اين است : اى پيامبر بگو : خداوندا ، اى مالك و اى سلطانِ همهء سلطه‌ها و ملكيت‌ها . « اللّهمّ » مناداى اول ، و « مالك الملك » مناداى دوم است و وصفى است كه از آن استفاده مىشود كه همهء سلطه‌هاى بشرى و غير بشرى نسبت به هر مال و نفسى مانند سلطهء ثروتمندان بر اموالشان ، سلطهء موالى بر بردگانشان ، سلطهء اولياى اطفال و مجانين بر مُوَلَّىعليه‌شان ، و سلطهء حاكمان به حق چون انبيا و منصوبين آنها بر ملّتشان ، و سلطهء حاكمان جور از سلاطين و شاهان نسبت به متعلَّق تسلّطشان ، همه از آنِ تو و تحت سلطهء توست .