پس از نفخ دومِ صور از قبرهاى خود برنمىخيزند مگر همانند برخاستن كسى كه شيطان او را با مسّ و برخورد مضرّ خود مثل ديوانهها كرده و حركات و رفتار او را از حال اعتدال بيرون آورده باشد .
لكن بهتر است بگوييم : مراد از قيام ، قيام شخص در دنيا به امور خود و حركت او در ادارهء زندگى خويش است ، و معناى آيه اين است : كسانى كه ربا مىخورند ، در تدبير امور و كيفيت روابط با جامعهء خود قيام و رفتارى ندارند مگر مانند كسى كه شيطان او را به وسيلهء برخورد مضرّ خود مخبّط نموده است . يعنى حركت و رفتارش را از حدّ اعتدال بيرون كرده و ديوانهوار نموده ، زيرا ربا خواران سبب فقر و احتياج و نياز اكثريت جامعه ، و تراكم ثروت در نزد خود مىگردند و هر يك عدهاى را استثمار مىكند ، از ضروريات زندگى او مىكاهد و بر رفاه عيش و اشرافيت زندگى خود مىافزايد و اين نحو زندگى تخبّط و بىعدالتى است و همواره در فزونى تصاعدى است و آنها از اين مطلب آگاه و به آن خشنودند و اين تخبّط را به اراده و اختيار خود انجام مىدهند .
« ذَ لِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرّبَوا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرّبَوا »
« ذلك » اشاره است به رفتار نامتعادل و غيرعادلانهء آنها در دنيا .
يعنى : آن رفتار بدين سبب است كه گفتند : بيع و داد و ستد هم مانند ربا است و اين دو موضوع متساويند ، در حالىكه خدا داد و ستد را حلال و ربا را حرام نموده است . يعنى مىگويند : چرا خدا اين حكم را كرده ؟ و چه فرق است ميان آن كه متاعى كه ارزش آن نقداً 10 دينار است به 15 دينار نسيه براى مدت ششماه مثلًا بفروشند و آن كه 10 دينار وام دهند و پس از ششماه 15 دينار بگيرند ؟ و اين كلام حاكى از انكار حكم حرمت ربا ، و جهل آنها به مصالح و مفاسد فردى و اجتماعى مكلّفان و علل و اسباب احكام است ، و علت حقيقى كارشان همين جهل است .
و ممكن است جملهء « و أحلّ اللَّه البيع و حرّم الربا » جزء كلام خدا باشد . يعنى آنها خيال كردهاند كه اين دو عنوان ، متساوى اند ، در صورتى كه معاملهء نسيه ، با وام ربوى ، دو موضوع مختلف و متباين است . وام ربوى داراى مفاسد فردى و اجتماعى و اقتصادى براى جامعه است ، و بيع غير ربوى نسيه و غير نسيه چنين نيست و از اينرو اين حلال و آن حرام شده است .
« فَمَن جَآءَهُ مَوْعِظَةٌ مِن رَبّهِ فَانتَهَى فَلَهُ مَاسَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ »
يعنى : پس هركه او را پندى از پروردگارش رسيد و باز ايستاد ، آنچه گذشته از آنِ اوست و كارش با خداست . يعنى كسى كه حكم حرمت ربا از خدايش در قالب پند و موعظه آمد و او پذيرفت ، از نظر
تفسير روان (فارسى) — صفحة 305
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٠٥