سقف خانه ، تخت . انّى سؤال است از زمان يعنى متى ، و ازحال يعنى كيف و چگونه . تَسَنَّه : سال بر آن گذشت ، تغيير پيدا كرد . نشز - از باب نَصَر - : ارتفاع يافت ، از جاى خود برخاست . كساه الثوب : بر او لباس پوشانيد . و لنجعلك عطف است به مقدّر ، يعنى لنريك آياتنا و لنجعلك .
تفسير :
نمونه اى از حيات مجدد
« أَوْ كَالَّذِى مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا »
طبق برخى از روايات و بيان مفسران ، شخصى به نام عُزَير يا ارميا كه محتمل است يكى از پيامبران بوده باشد ، در سفر خويش بر شهر يا روستايى عبور كرد كه همهء خانههاى آن بر سقف خود فرو ريخته بود ، يعنى در اثر زلزله يا باران و تگرگ شديد كه علامت غضب پروردگار است ابتدا سقف خانهها فرو ريخته و سپس ديوارهاى اطراف بر روى سقف فرو ريخته بود . و ظاهر كلام اين است كه مردم و حيوانات آن ديار نيز به نحو غيرعادى مرده و جسدهاى بىروحشان ميان خانهها و كوچه و ميادين ، برخى متلاشى و برخى نيمه متلاشى در افتاده و منظرهء وحشتناكى براى ناظرين پديد آورده بود .
معنى آيه اين است : يا آن كه آيا نديدى مثل كسى را كه به روستا يا شهرى عبور كرد در حالىكه آن روستا - يعنى همهء ديوارهاى آن - بر روى سقفها فروريخته بود ؟
« قَالَ أَنَّى يُحْيِى هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا »
داستان عزير
يعنى : عزير كه خود معتقد به معاد بود از روى كمال تعجب و عجز از ادراك كيفيت و چگونگى زنده شدن مردگان در آن عالم ، با خود گفت : آيا چگونه خداوند اين مردهها را زنده مىكند ؟ يعنى آيا پس از آن كه گوشت و استخوان آنها خاك شد و ذرات وجودشان در ميان خاك هضم گرديد و اجزاى همه از بزرگ و كوچك ، سفيد و سياه ، مرد و زن با هم درآميخت و ارواحشان به ديار ديگر روانه گشت ، چگونه اين اجزا گردآورى شده ، مختلطها تجزيه و تحليل مىشود و جسد دنيوى هر يك جداگانه تركّب مىيابد ، و چگونه ارواحشان با آنها تلاقى مىكند ، و بالاخره كِى اين امر عظيمِ فوق تصوّر تحقّق مىيابد ؟
« فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ »
خداوند براى رفع تعجب و تقويت ادراك او اراده كرد مسألهء احياء را به عنوان مقدمهء معاد ، و