عرض كرد : اى ابو محمد ! با من براى رفع حاجتم تا نزد فلانى بيا ! امام عليه السلام طواف را ترك كرد و به همراه او رفت ، همين كه رهسپار شد ، مردى كه نسبت به آن شخص همراه امام حسد داشت به سمت آن حضرت آمد و گفت : يا ابا محمّد ! شما طواف را به خاطر بر آوردن حاجت آن مرد ترك كردى ؟
امام عليه السلام فرمود : « چگونه با او نمىرفتم ، در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « هر كه در پى حاجت برادر مسلمانش برود و حاجت او برآورده شود ، يك حج و يك عمره در نامهء عمل او نوشته مىشود ، و اگر برآورده نشود ، يك عمره در نامهء عملش بنويسند » ، بنابراين من يك حج و يك عمره به دست آوردم و اكنون بر مىگردم طوافم را انجام مىدهم ! » « 1 »
105 - از ابوهارون نقل كرده ، مىگويد : با حاجيان از مكه آمديم وارد مدينه شديم ، گفتيم خوب است كه خدمت فرزند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم امام حسن برسيم ! رفتيم و سلام داديم و شرفياب شديم ، از مسافرت و احوالاتمان بازگو كرديم ، وقتى كه از حضورش بيرون آمديم ، براى هر يك از ما چهارصد دينار فرستاده بود ، به فرستادهء آن حضرت گفتيم ما ثروتمنديم و نيازى ندايم ، گفت : رد احسان او را نكنيد !
ما خود خدمت آن حضرت برگشتيم و اطلاع داديم كه ما توانگريم و حال خودمان را باز گفتيم .
فرمود : « احسان مرا به من باز نگردانيد ! اگر شما وضع تان غير از آن بود كه اين مبلغ براى شما اندك بود ، اما اين مقدار كمك هزينهاى
هامش
( 1 ) - شرح حال امام حسن عليه السلام : ص 151 .