دستور داد به او توشه و راحله دادند .
آن مرد پس از آن همه بزرگوارى امام ، عرض كرد : خدا بهتر مىداند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد .
به امام حسن عليه السلام گفتند : مردى كه كينهء تو و پدرت را در دل داشت نزد شما آمد و شما دستور داديد به او توشه و راحله دادند ؟ !
فرمود : « آيا سزاوار نبود كه آبروى خودم را از او به وسيلهء زاد و راحلهاى بخرم ؟ ! » « 1 » .
103 - از ابوجعفر نقل كرده ، مىگويد : مردى خدمت حسين بن على عليهما السلام رسيد و از او جهت رفع حاجتى كمك خواست ، و ديد او در حال اعتكاف است و فرمود :
« اگر در اعتكاف نبودم با تو مىآمدم و نياز تو را برآورده مىكردم ! »
آن مرد از نزد حسين بن على بيرون شد و خدمت حسن بن على عليهما السلام رسيد و حاجت خود را به او باز گفت ، امام عليه السلام با او در آمد تا حاجتش را برآورده كند ، آن مرد گفت : بدان كه من دوست نداشتم كه از شما براى رفع نيازم كمك بگيرم از اين رو اوّل خدمت حسين عليه السلام رفتم و او گفت : « اگر معتكف نبودم با تو از مسجد بيرون مىآمدم » .
امام حسن عليه السلام فرمود : « بر آوردن يك حاجت برادر دينى براى من بالاتر از اعتكاف يك ماه است ! » « 2 »
104 - ابوحمزهء ثمالى از على بن الحسين عليهما السلام نقل كرده ، مىگويد :
« امام حسن عليه السلام مشغول طواف كعبه بود كه مردى از جا بلند شد و
هامش
( 1 ) - شرح حال امام حسن عليه السلام : ص 149 .
( 2 ) - شرح حال امام حسن عليه السلام : ص 150 .