تشريف دارند ولى من جواب مىدهم ، اگر درست گفتم از جانب خدا و بعد هم از اميرالمؤمنين است و اگر اشتباه كردم از جانب خود من است ولى اميدوارم كه - ان شاء اللَّه - خطا نكنم !
ابتدا به آن زن توجه مىشود و مهريّه آن دختر دوشيزه را از او مىگيرند چون آن بچه از شكم او بيرون نمىآيد مگر آنكه وضع حمل كند و دوشيزگى او از بين برود ، سپس آن زن چون شوهر دار بود بايد سنگسار شود و بعد دربارهء آن دختر منتظر بمانند تا زايمان كند و بچه را به پدرش ؛ همان صاحب نطفه بدهند و سرانجام آن دختر را صد تازيانه بزنند .
راوى مىگويد : مردم از نزد حسن عليه السلام رفتند و با اميرالمؤمنين عليه السلام ملاقات كردند ، پرسيد : شما به ابومحمد ( امام حسن ) چه گفتيد ، و او به شما چه گفت ؟
جريان را به عرض آن حضرت رساندند ، فرمود : اگر براستى من مسؤولم ، چيزى بيش از آنچه پسرم گفته من براى گفتن ندارم » . « 1 »
2 - شيخ صدوق در حديثى طولانى از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است ، مىگويد :
سپس به امام حسن عليه السلام فرمود : « حسن ! برخيز و بالاى منبر برو و سخنانى بگو تا قريش پس از من نسبت به مقام تو جاهل نباشد و نگويند حسن از عهده كارى بر نمىآمد !
امام حسن عليه السلام عرض كرد : پدر ! چگونه بر منبر روم و حرف بزنم در حالى كه شما در بين مردم سخن مرا مىشنوى و مرا مىبينى ؟ !
هامش
( 1 ) - كافى : 7 / 202 .