كه اهل مدينه بود گفت : از حسن بن على براى من بگو !
گفت : يا اميرالمؤمنين ! ! حسن بن على وقتى كه نماز صبح را مىخواند ، در جاى نمازش مىنشست تا آفتاب طلوع مىكرد ، سپس پشتش را به پشتى تكيه مىداد كسى از افراد سرشناس در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نمىماند مگر اينكه خدمت آن حضرت مىآمد ، از احاديث و سخنان آن حضرت بهرهمند مىشدند تا وقتى كه روز بالا مىآمد ، دو ركعت نماز مىخواند سپس از جا بر مىخاست آنگاه همسران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىآمدند ، به آنها سلام مىداد ، آنگاه به منزلش مىرفت سپس شب را مىگذراند و همين كار را مىكرد .
معاويه با شنيدن سخنان ابوسعيد گفت : ما در هيچ چيز همتاى او نيستيم ! « 1 »
100 - همواز محمد بن على نقل كرده ، مىگويد : حسن بن على فرمود :
« من از پروردگارم شرم مىكنم كه او را ملاقات كنم در حالى كه به زيارت خانهء او نرفته باشم ! »
اين بود كه بيست بار با پاى پياده از مدينه به مكه رفت . « 2 »
101 - ابن عساكر از قول ابو اسحاق مىگويد : كسى از من خواست :
حديثى دربارهء سخاوت بگو ! شايد خداى عزّوجّل به من سعهء صدر مرحمت كند ، تا من هم كارى بكنم ! گفتم : بسيار خوب !
از حسن بن على نقل كردهاند كه گذرش به يكى از باغهاى مدينه افتاد ، سياهپوستى را ديد كه در دستش گردهء نانى بود ؛ لقمهاى مىخورد و لقمهاى را به سگ مىداد تا آنجا كه نان را بين خود و آن
هامش
( 1 ) - شرح حال امام حسن عليه السلام : ص 139
( 2 ) - شرح حال امام حسن عليه السلام : ص 141 .