در شرح حديث : « الدّين النّصيحة » گفتهاند كه اين حديث از جمله احاديثى است كه گفته شده ، يك چهارم دين در آن است و گوينده آن محمدبن اسلم طوسى مىباشد و « نووى » گفته بلكه اين حديث به تنهايى همهء غرض دين را به دست مىآورد ؛ زيرا نصيحت عبارت است از نصيحت خدا و رسول و ائمه مسلمين و عامه مسلمانان .
مرحوم سيّد ، در شرح صحيفه در شرح روضه ششم در بيان جمله : « و ان محمداً عبدك و رسولك حملته رسالتك فادّاها و امرته بالنصح لامته فنصح لها » « 1 » گفته :
النّصيحة كلمةٌ جامعةٌ و معناها الدعاء الى ما فيه الصّلاح و النهي عما فيه الفساد . . . و لا شك أنّه صلى الله عليه و آله و سلم أمِرَ بالنصح لهم عامّةً فنصح بل بالغ في النصيحة لهم اذ أمرهم بالمعروف و نهاهم عن المنكر و دفع عنهم الضرر و أحسن لهم الخلق و دعا لهم بالمغفرة على جهلهم و بذل لهم المعروف . « 2 »
يعنى : به محمد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و پيامبرت مقام رسالت عطا كردى و او آن را ابلاغ فرمود ، او را امر به نصيحت امت فرمودى و آن را به انجام رسانيد .
سيّد در شرح اين عبارت مىگويد :
نصيحت كلمه جامعى است و معنى آن خواندن مردم است به چيزى كه صلاحشان در آن است و بازداشتن آنان از چيزى كه فساد به بار مىآورد و . . . و ترديدى نيست كه آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم به نصيحت براى عموم ملت مأمور شده و براى اجراى آن به نحو احسن و بهطور كامل و شايسته قيام فرموده است بدان ترتيب كه آنان را به معروف امر فرموده و از منكر بازداشته و از آنان دفع ضرر كرده و در حسن اخلاقشان كوشيده است و از خدا خواسته تا از جهالت آنان درگذرد و به آنان بذل معروف فرموده است .
خير كسى را خواستن و دوست داشتن براى او چيزى را كه براى خود دوست مىدارد و دشمن داشتن براى وى چيزى را كه براى خود دشمن مىدارد لوازم و جهات زيادى دارد ، او را راهنمايى كردن و از بدى منع نمودن و تنبيه و تأديب كردن و تشويق و ترغيب نمودن و از خطرات حفظ نمودن و دشمنان او را شناسايى كردن و در مقابل خطرات احتمالى مهيّا شدن و حفاظت كردن و تعيين عيون و لشكر و اسلحه تهيه كردن ، مراقبت
هامش
( 1 ) - شرح صحيفه .
( 2 ) - بدرالدين عينى در كتاب « عمدة القارى » گفته : و اصل النصيحة مأخوذ من نصح الرجل ثوبهاى خاطه بالمنصح و هى الابرة و المعنى انه يلم شعث اخيه با النصح . . . و قال المازرى النصيحة مُشتقه من نصحت العسل اذا صفيته من الشمع . . . و فى المحكم النصح نقيض الغش . . . و به لسان العرب و ارشاد السارى ، ج 1 ، ص 151 ، نيز رجوع شود .