شديد نمودن و . . . كما اينكه سيّد ، در شرح صحيفه دفع ضرر و امر به معروف را از مصاديق نصيحت قرار داده است .
روى همين معنى است كه على عليه السلام در نامهاى كه به ابوالاسود نوشته و از گزارشى كه ( در اختلاس فرماندار بصره از بيت المال ) كرده بود از وى قدردانى كرده و اين گزارش را نصيحت ، ناميده و فرموده است :
فمثلك نصح الإِمام و الأمّة و أدّى الأمانة و دلّ على الحقّ . . . فلا تدع إعلامى بما يكون بحضرتك ممّا النظر فيه للأمّة صلاحٌ فانّك بذلك جديرٌ و هو حقٌّ واجبٌ عليك . « 1 »
امثال تو نصيحت براى امام و امت را انجام مىدهد و امانت خود را ادا مىكند و به سوى حق راهنمايى مىنمايد . . . پس ( بعد از اين هم ) گزارش دادن را نسبت به چيزهايى كه در حضور شما واقع مىشود در مواردى كه صلاح امت در گزارش دادن باشد ترك نكن ؛ زيرا تو ، به اين كار سزاوار و اين عمل بر تو ، حق واجب است .
حضرت اين گزارش را مصداق نصيحت و اداى آن را واجب دانسته و دستور اكيد مىفرمايد . و همچنين اميرالمؤمنين عليه السلام در نامهاى كه براى كميل بن زياد نخعى مىنويسد از جنگى كه با عبد الرحمان بن اشيم كرده تشكر مىكند و مىفرمايد :
و قد أحسنت النظر للمسلمين و نصحت إمامك . . . « 2 »
يعنى : خوب نظر كردى براى مصالح مسلمين و نصيحت امام را انجام دادى .
حضرت عين همين نامه را براى شبيب بن عامر نيز نوشت .
عبد الرحمن از طرف معاويه براى غارت و كشتن شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام به بلاد جزيره حمله نمود و حاكم جزيره شبيب بن عامر بود . شبيب ، نامهاى به كميل نوشته ( كميل هم حاكم « هيت » بود ) و از او استمداد نمود كميل به يارى وى شتافت و متفقاً با عبد الرحمن جنگ كرده و او را دفع نمودند ، حضرت اين دو نامه را به عنوان تشكر از آن دو حاكم اسلامى نوشت و جنگ را « نصيحت » ناميد .
در قرآن مجيد هم از قول برادران حضرت يوسف - على نبينا و آله و عليه السلام - نقل فرموده :
هامش
( 1 ) - جمهرة ، ج 1 ، ص 587 ، 588 ؛ نهج السعادة ، ج 5 ، ص 324 به نقل از طبرى و عقدالفريد و اعثم ؛ انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 170 ، 171 ؛ قاموس الرجال ، ج 6 ، ص 16 ؛ العقدالفريد ، ج 4 ، ص 354 ؛ فتوح اعثم ، ج 4 ، ص 74 ؛ بدايه و نهايه ، ج 7 ، ص 323 ؛ يعقوبى ، ج 2 ، ص 192 .
( 2 ) - فتوح اعثم ، ج 4 ، ص 52 .