خود محتاج به حكومت هستند ؛ به هر نوعى كه باشد ، جمهورى يا سلطنتِ مشروطه يا سلطنتِ مقيّد ، بالاخره حكومت در هر صورت و به هر شكلى كه باشد احتياج به عدهاى از مردان دارد كه هر كدام يك قسم از كارها را به عهده بگيرند ، بعضى پاسدار مرزها هستند كه كشور را از دشمنان خارجى حفظ مىنمايند و مرزها را نگهدارى مىكنند تا اجانب وارد نشوند و يك عده در داخل كشور مأمور انتظامى هستند كه جلو سفيهان و نادانان را مىگيرند تا افرادى پرده عفت و حيا را پاره نكنند و به ترور و غارت دست نزنند و اين طبقهها از مردم كه حكومت را اداره مىكنند هر كدام به شرط امانت ، وظيفه خود را انجام مىدهند . پس اگر امانت از بين برود و اين عده كه اركان دولتند امين نباشند حكومت سقوط مىكند و راحتى از ميان رعيت برداشته مىشود و حقوق محكومان ضايع مىگردد .
اين وظيفه سنگين امانت است كه على عليه السلام را وادار مىكند كه به وسيله جاسوسان و مراقبين مخفى رفتار و كردار مأموران و كارمندان خود را دقيقاً تحت مراقبت قرار دهد و همواره آنان را موعظه و نصيحت كند و با برادر و دختر و پسرش چنان برخورد كند . ما انشاء اللَّه تعالى در جاى خود رفتار حضرت مولى الموالى على - عليه اسلام - را در اين باره ذكر خواهيم كرد ؛ فقط براى نمونه به ذكر چند حديث در اينجا بسنده مىكنيم :
اميرالمؤمنين عليه السلام طى بخشنامهاى به همه ادارات دولتى چنين مىنويسد :
1 - أدّقوا أقلامكم و قاربوا بين سطوركم و احذفوا عنّي فضول كلامكم و اقصدوا قصد المعاني و إيّاكم و الإِكثار فانّ أموال المسلمين لاتحتمل الاضرار . « 1 »
يعنى : قلمهاى خود را ريز بتراشيد و سطرها را به هم نزديك كنيد و سخنان زيادى را حذف كنيد ، نظرتان رساندن معناى مقصود باشد و از زياد نوشتن بپرهيزيد ؛ زيرا اموال مسلمانان نمىتواند متحمل ضرر آن شود .
2 - كان اميرالمؤمنين علىٌّ عليه السلام دخل ليلةً في بيت المال يكتب قسمة الأموال فورد عليه طلحة و الزبير فأطفأ عليه السلام السراج الّذي بين يديه و أمر باحضار سراجِ آخرٍ من بيته فسألاه عن ذلك فقال : كان زيته من بيت المال لاينبغي أن نصاحبكم في ضوئه . « 2 »
يعنى : اميرالمؤمنين على عليه السلام وارد بيت المال شد تا قسمت اموال را بنويسد طلحه و زبير بر او وارد شدند حضرت چراغ را خاموش كرده و دستور داد چراغ ديگرى را از خانهاش بياورند .
هامش
( 1 ) - خصال ، ط قم ، ج 1 ، ص 252 در ابواب خمسه شماره حديث 85 ؛ بحار ، ج 104 ، ص 275 ؛ ج 76 ، ص 49 به نقل از خصال ، ج 41 ، ص 105 ؛ ج 16 ، ص 257 ؛ مستدرك نهج البلاغه ، ص 111 ؛ نهج السعاده ، ج 4 ، ص 30 .
( 2 ) - تعليقات احقاق الحق ، ج 8 ، ص 539 .