ولَوْ لا ذلِكَ ما اكْثَرْتُ تَأْليبَكُمْ وَلاتَأْنيبَكُمْ ، وَ جَمْعَكُمْ وَ تَحْريضَكُمْ ، وَلَتَرَكْتُكُمْ اذْا ابَيْتُمْ . . . . « 1 »
يعنى : ولى من متأسفم از اينكه اداره امور اين امّت را سفيهان و فسّاق آن به عهده گرفته و اموال خدا را براى خود ثروت و بندگان او را برده خود سازند ، و با شايستگان امت در جنگ بوده و فسّاق آن را به دور خود جمع كردهاند . از همينها است كسى كه در جامعه شما به ميخوارگى پرداخته و پس از آنكه خود را مسلمان مىدانست حدّى كه براى شرابخواران در اسلام معين شده بر او جارى شد . . . اگر بدين خاطر نبود شما را اين همه تحريك و سرزنش نمىكردم و به جمع آورى و تشويق شما براى جنگ با آنان نپرداخته و شما را در صورتى كه خوددارى مىكنيد به حال خود رها مىكردم . . .
حضرت حزن و اندوه و ملامت و مذمت كردن خود را به اين فسادها و نابسامانىها تعليل مىفرمايد .
حكومت در اسلام در دست مسؤولين ، امانت بوده و حفظ امانت هم واجب است و در واقع اين دليل به نحو صغرى و كبرى از دو مقدمه تشكيل شده است .
اما اينكه حكومت امانت است چرا ؟ زيرا حكومت در اسلام يعنى انجام دادن وظائف شرعيه مانند حفظ نظام و امر به معروف و نهى از منكر و حفظ اسلام و قرآن است به خلاف حكومتها و دولتهاى مادى كه حكومت آنان براى شهوت رانى و هوس بازى و رياست طلبى و جاه طلبى و ديگر هواهاى نفسانى است .
امام صادق عليه السلام به مفضّل بن عمر فرمود : « امّا لو كان ذلك لم يكن الّا سياسة الليل و سباحة النهار و اكل الجشب و لبس الخشن شبه اميرالمؤمنين عليه السلام و الّا فالنار . »
يعنى : اگر حكومت در دست ما بود ، نبود مگر اداره كردن شب و كارهاى روزانه ( مشاغل ادارى ) و غذاى ساده خوردن و لباس ساده پوشيدن مانند اميرالمؤمنين عليه السلام و الّا آتش جهنم رفتن .
و فرمود :
لَوْ كانَ هَذَا الأمْرُ الَيْنا لما كانَ الّا عَيْشُ رَسوُلِ اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم وَ سيرَةُ اميرالمؤمنين عليه السلام . « 2 »
يعنى : اگر حكومت در دست ما بود نبود عيش ما مگر مانند پيغمبر و سيره اميرالمؤمنين عليه السلام .
و به معلى بن خنيس فرمود :
وَ اللَّه لَوْ كانَ هذَا الأَمْرُ الَيْنا لما كانَ الّا اكْلُ الْجَشِبِ وَ لُبسُ الْخَشِنْ . « 3 »
يعنى : اگر حكومت در دست ما باشد ، نخواهد بود مگر خوردن خوراك سفت و پوشيدن
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه فيض ، نامه 62 ، ص 1050 .
( 2 ) - بحار ، ج 52 ، ص 340 .
( 3 ) - همان . يعنى مصدر سابق . كافى ، ج 1 ، ص 410 .