تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطلاعات و تحقيقات در اسلام (فارسى) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
يعنى : حقّ عضويت در شوراى انتخاب خليفه منحصر به مهاجرين و انصار است . بنابراين هرگاه آنها بر خلافت كسى اتّفاق نظر داشتند و او را به امامت شناختند خدا نيز بر خلافت و امامت او راضى خواهد بود و اگر كسى به دست آويز ايراد خدشه در امر خليفه و يا به علت بدعت از نظر شورى سرپيچى كند او را به اطاعت مجدّد وا مىدارند و در صورتى كه مقاومت نشان داد به علّت آنكه از طريقه مؤمنين پيروى نكرده با او مىجنگند كه خدا چنين كسى را به آنچه روى آورده‌اند واگذارد و او را در آتش جهنّم بسوزاند و چه بد جايگاهى است . گرچه فرمايشات اميرالمؤمنين عليه السلام در اين نامه جواب اقناعى بوده و بر مبناى انتخاب در امامت بر طبق عقيدهء مخاطب ، صادر شده است ولى بنا به مذهب حق در عقيده ما كه امامت را منصوص از طرف خدا با بيان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و او را معصوم مىدانيم احتياج به بيعت و شورا نيست . به هر حال حضرت ، حفظ امام و امامت را لازم مىداند و مىفرمايد : كه هركس از اجتماع ، خارج شود بايد برگردانده شده و يا با او قتال شود . « 1 » نظير همين مضمون را حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در جاى ديگر بيان فرموده است : . . . انَّ النّاسَ تَبَعٌ لِلْمُهاجِرينَ وَ الأنْصارِ وَ هُمْ شُهُود لِلْمُسْلِمينَ في البِلادِ عَلى وُلاتِهُمْ وَ أُمَراءِ دينِهِمْ فَرَضوُا بىوَ بايَعُونى وَ لَسْتُ أسْتَحِلُّ انْ ادَعَ ضَرْبَ مُعاوِيَةٍ يَحْكُمُ بِيَدِهِ عَلى الأُمَّةِ وَ يَرْكَبُهُمْ وَ يَشِقُّ عَصاهُمْ . « 2 » يعنى : . . . مردم از مهاجرين و انصار پيروى مىكنند و آنان بر حكّام و رؤساى دينى مسلمانان در سرزمين‌هاى اسلامى حق نظارت و اشراف دارند . همين‌ها به خلافت من راضى شده و بيعت كرده‌اند و من بر خود روا نمىدارم معاويه را به حال خود گذارم تا بر ملّت اسلامى حكم براند و از آنان سوارى گيرد و اتّحادشان را به پراكندگى و نفاق مبدّل سازد . و در جايى ديگر در نامه‌اى كه براى اهل مصر نوشته مىفرمايد : ولكنّى آسى على ان يَلِىَ امْرَ هَذِهِ الأُمَّةِ سُفَهاؤُها وَ فُجّارُها فَيَتَّخِذوُا مالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبادَهُ خَوَلًا وَ الصّالِحينَ حَرْباً وَ الْفاسِقينَ حِزْباً فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذى شَرِبَ فيكُمُ الْحَرامَ وَ جُلِّدَ حَدَّاً فِى الاسْلامِ . . .
هامش
( 1 ) - در شرح اين جملات به شرح آملى ص 198 و 199 و بحار ، ط كمپانى ، ج 8 ، ص 499 مراجعه شود . ( 2 ) - معادن الحكمة ، ج 1 ، ص 231 ، و در ص 53 در نامه‌اى كه براى اصحاب خود نوشته است .