يعنى : سفارش مىكنم شما [ امام حسن و امام حسين - صلوات اللَّه عليهما - ] و همه اولاد و خانوادهام و هر كسى را كه نامهام به او برسد ، به تقواى خدا و نظم در كار خود و اصلاح ذات البين خودتان .
در معناى حديث دو احتمال هست : يكى اينكه در كارهاى شخصى خودتان منظم باشيد و ديگر اينكه در كارهاى اجتماعى خودتان نظم داشته و بىنظمى و هرج و مرج را بر طرف كنيد و در اجتماع و ميان مردم اصلاح نماييد و آشتى برقرار كنيد .
به هر حال ، همه را امر به نظم و اصلاح فرموده است .
در حديث ديگر فرموده است :
12 - وَاسْمَعُوا وَ اطيعُوا لِمَنْ وَلاهُ اللَّهُ الأمْر فَإِنَّهُ نِظامُ الاسْلام . « 1 »
يعنى : بشنويد و اطاعت كنيد دستورات كسى را كه خدا او را ولى امر شما قرار داده ( مقرراتى كه از طرف امام عليه السلام صادر مىشود مراعات كنيد ) ؛ زيرا اطاعت اولى الامر ، نظام اسلام است .
اگر كسى بر امام عليه السلام خروج كند يعنى حكومت الهى او را نپذيرد و از اطاعت امام سرپيچى نمايد و نظام اسلامى و وحدت كلمه را به هم بزند ، ولى امر مطابق آنچه كه در مورد « بُغاة » ذكر شده با آن رفتار خواهد كرد يعنى اگر از اطاعت امام سرپيچى كند و نظم را به هم بزند و امنيت را مختل سازد و هرج و مرج ايجاد كند ، اگر مسلح نباشد در حق او حدود مذكور اجرا مىشود مثلًا اگر شراب خورده باشد حد مىزنند و اگر زناى محصنه انجام داده باشد ، رجم و سنگسار مىشود و اگر مسلح باشد حكم محارب را كه در قرآن كريم ذكر شده است درباره او جارى مىكنند .
على عليه السلام در يكى از نامه هايش به معاويه چنين نوشته است :
. . . انَّمَا الشُّورى لِلْمهاجِرينَ وَالأنْصار أذا اجْتَمَعوُا عَلى رَجُلٍ وَ سَمُّوهُ اماماً كانَ ذلِكَ لِلّهِ رِضاً فَإِنْ خَرَجَ مِنْ امْرِهِمْ خارِجٌ بِطَعْنِ اوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ الى ما خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ ابى قاتَلوُهُ عَلَى اتِّباعِه غَيْرِ سَبيلِ الْمُؤْمِنينَ وَ وَلّاهُ اللَّهُ ما تَوَّلى وَ يُصْليهِ نار جَهَنّم وَ ساءَ تْ مَصيراً . « 2 »
هامش
( 1 ) - ميزان الحكمه ، ج 1 ، ص 161 ، به نقل از امالى مفيد ( ره ) .
( 2 ) - ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 75 ؛ نهج البلاغه فيض ، ص 840 ؛ نامه 6 ؛ ابن ميثم ، ج 4 ، ص 354 ؛ مناقب خوارزمى ، ص 132 ، بحار ، ج 8 ، ط كمپانى ، ص 434 از نصربن مزاحم و ص 399 از نهج البلاغه ، ص 438 ، 474 از مناقب ابن شهرآشوب ؛ عقدالفريد ، ج 4 ، ص 332 ؛ شرح آملى ، ج 17 ، ص 194 ؛ الأمامة والسياسة ، ج 1 ، ص 84 ؛ نصربن مزاحم ، ص 18 ، در نسخهاى ص 29 ؛ جمهرة ، ج 1 ، ص 386 ؛ و فتوح اعثم ، ج 2 ، ص 352 ؛ نهج السعادة ، ج 4 ، ص 90 از عدهاى از مصادر گذشته و از تاريخ دمشق ابن عساكر ، ج 56 ، ص 974 ؛ مصادر نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 210 .