قرار ندهد ) و متخاصمين او را تحت لجاجت و تأثر خود قرار ندهند و عجز متخاصم در بيان مطلب خود ، او را ناراحت نكند ( يعنى چون نمىتواند مطالب خود را بيان كند قهراً طول مىدهد و ممكن است كه قاضى خسته و ناراحت شود ) و نفس خود را اطراف لغزشگاههاى طمع نگرداند ، خودپسند نباشد ، و در قضايا به فهم ابتدايى قناعت نكند ، و در شبهات از همه احتياطكنندهتر ، و در گرد آوردن شواهد و دلايل بسيار كوشا باشد ، و از مراجعه متخاصمين ناراحت نشده و در كشف حقايق صبور باشد ، و پس از وضوح حق قاطعتر عمل كند ، تعريف مردم او را به تكبّر وا ندارد ، و تحريك آنان او را بر خلاف حق متمايل نسازد ، و ستمگرتر بودن متخاصم او را وادار به تشديد در حكم نكند ( بلكه همان حكم الهى را بيان كند ) يا اينكه اگر يكى از متخاصمين با قطع نظر از اين قضيه ، شخص ظالم و فاجرى باشد اين سبب نشود كه در اين قضيه ، در حق او افراط شود ، و تحت تأثير تبليغات قرار نگيرد .
اين صفات را قطعاً بدون سؤال و تحقيق و تفتيش نمىشود به دست آورد ؛ زيرا صفات نفسانى اشخاص مخصوصاً در آغاز استخدام چگونه بدون تحقيق به دست مىآيد ؟ مگر اينكه از معاشرين و دوستانش پرسيده شود و در زندگى او دقت شود و شواهد و دلايلى جمع آورى گردد تا نتيجه مطلوب به دست آيد .
و همچنين در مورد فرماندهان ارتش مىفرمايد :
وَلِّ مِنْ جُنُودِكَ أَنْصَحَهُمْ في نَفْسِكَ لِلّهِ وَ لِرَسوُلِهِ وَ لإِمامِكَ وَ أَنْقاهُمْ جَيْباً وَ أَفْضَلُهُمْ حِلْماً [ وَ أَجْمَعَهُمْ لِلْعِلْمِ وَ حُسْنِ السّياسَةِ وَ صالحِ الأخْلاقِ ] مِمَّن يُبْطي ءُ عَنِ الْغَضَبِ وَ يَسْتَريحُ إِلى العُذْرِ وَ يَرْأَفُ بِالضُّعَفاءِ وَ يَنْبُو عَلى الأقوياءِ وَ مِمَّنْ لا يُثيرُهُ العُنْفُ وَ لايَقْعُدُ بِهِ الضَّعْفُ ثُمَّ أَلْصِقْ ( بِذَوِى الْفِقْهِ وَالدّينِ ) بِذَوِى [ المُرُوّاتِ ] الأحْسابِ وَ أَهْلِ البُيوتُاتِ الصّالِحَةِ ( وَالسَّوابِقِ الحَسَنَةِ ) ثُمَّ أهْلِ النَّجْدِةَ وَالشَّجاعَةِ وَ السَّخاءِ وَ السَّماحَةِ فَإِنَّهُمْ جِماعٌ مِنَ الكَرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ . « 1 »
يعنى : از افراد ارتش كسى را به فرماندهى بگمار كه در نظر تو براى خدا و رسول و امام تو ، خيرخواه و مخلص و دلسوزتر باشد و از همه پاكيزهتر ( انقاهم جيباً ، كنايه است ) و بردبارتر و از همه در علم و حسن سياست ( مديريت ) و اخلاق ، بهتر باشد ، از كسانى باشد كه زود خشمناك نشود ، و عذر طرف را بپذيرد ، و نسبت به ضعفا و بيچارگان رؤوف باشد و در مقابل اقويا ( زورگو ) مقاومت داشته باشد ، تندى اشخاص ، او را غضبناك نكرده و ناتوانى ، او را از پاى درنياورد و با فقها و متدينين و افرادى كه مردانگى و شخصيت و شرافت دارند و همچنين با
هامش
( 1 ) - رك : دعائم الاسلام ، ج 1 ، ص 366 ، 367 ؛ نهج البلاغه ، عهدنامه مالك اشتر ، ما در اينجا آميختهء هر دو متن را نقل كرديم .