ابن عربى مىگويد : وى از بزرگترين عقلاى مجانين بود كه ديدم . هميشه ملازم مسجد و دايم الاعتبار و كثيرالسكوت و مبهوت بود و در اوقات صلوة نماز خود را مىخواند . باز مىگويد :
« كنتُ أسأله عند ما أراه يصلّى ، أقول له : أراك تصلّى ، يقول : لى لا واللَّه ، إنّما أراه يقيمنى و يقعدنى ، ما أدرى ما يريد بى . أقول له : فهل تنوى فى صلاتك هذه أداءَ ما افترض اللَّه عليك ؟ فيقول لى : أىّ شيئى تكون النيّة . أقول له : القصد بهذه الأعمال القربة إليه . فيضحك و يقول : أنا أقول له أراه يقيمنى و يقعدنى ، فكيف أنوى القربة إلى من هو معى و أنا أشهده و لا يغيب عنّى ، هذا كلام المجانين ، ما عندكم عقول . »
هنگامى كه ديدم نماز مىخواند از او سؤال كردم ، گفتم : مىبينم نماز مىخوانى ، به من گفت : نه به خدا سوگند ، همانا مىبينم كه خدا مرا به پا مىدارد و مىنشاند ، نمىدانم چه مىخواهد از من . به او گفتم : آيا در نمازت نيت مىكنى انجام آن چه را كه خدا برايت واجب گردانيده است ؟ به من گفت : نيت چيست ؟ به او گفتم : قصد قربت كردن به سوى خدا با اين اعمال ، پس خنديد و گفت : من به او مىگويم :
مىبينم كه خدا مرا به پا مىدارد و مىنشاند ، پس چگونه نيت قربت كنم به سوى كسى كه با من است و او را مشاهده كنم و از من غايب نيست ، اين سخن ديوانگان است نزد شما عقل نيست . « 1 »
( 3784 ) ولىّ مجهول
ابراهيم اجرى كبير - قرن دوم و سوم - حكايت ملاقات خود را با ولىّ مجهول ذكر
هامش
( 1 ) . ر . ك : الفتوحات المكيّه ، ذكر بهاليل ، باب 44 .