تطّلع على سرائرهم ، و سرّى عندك مكشوف ، و أنا إليك ملهوف . قال : ثمّ سكنت صرختُه فلم أسمع له صوتاً . »
در طلب مناجات بيرون رفتم ، صدايى را شنيدم و به سمت آن برگشتم ، ديدم مردى است كه در درياى اشتياق فرو رفته است و بر ساحل نابينايى بيرون رفته [ نابينا شده است ] در حالى كه در دعايش مىگويد : تو مىدانى كه من مىدانم كه استغفار كردن با اصرار بر گناه سرزنش است و رها كردن استغفارم با شناخت به وسعت رحمتت نشانهى عجز است . خدايا ! تو كسى هستى كه امور خاصت را به اخلاص خالص مخصوص گردانيدى و تو آن كسى هستى كه دلهاى عارفان را از اعتراض كردن سالم گردانيدى و تو مأنوسترين انيسها براى اوليائت مىباشى و به ايشان كافى بودن مراعات توكّل كنندگان برخودت اعطاء كردى ، ايشان را در بسترهايشان حفظ مىكنى و بر باطنهايشان اطلاع دارى و باطنم نزدت مكشوف است در حالى كه به سويت استغاثه مىكنم . ذوالنون گويد : سپس نالهاش ساكت شد و صدايى از او نشنيدم . « 1 »
( 3783 ) ولىّ مجهول
محىالدّين عربى ، محمدبن على - متوفى به سال 638 - در ذكر بهاليل مىگويد :
« قد لقينا جماعةً منهم و عاشرناهم و اقتبسنا من فوائدهم ، و لقد كنتُ واقفاً على واحد منهم و النّاس قد اجتمعوا عليه و هو ينظر إليهم و هو يقول لهم : أطيعواللَّه يا مساكين ! فإنّكم من طين خُلقتم و أخاف عليكم أن تطبخ النّار هذه الأوانى فتردّها فخاراً ، فهل رأيتم قطُّ آنيةً من طين فَخاراً من غير أنّ تطبخها نار ؟ يا
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون .