اوّل : آن كه تا مىتوانى نگذار مردم دورت جمع شوند و به هر وسيلهاى كه شده از شهرتطلبى و معروفيّت بر حذر باش ؛ زيرا هر قدر هم كه قوى باشى اين موضوع سد راه تو خواهد بود .
دوّم : آن كه كوشش كن نمازها را اوّل وقت بخوانى و قلبت را در نماز حفظ كن و نگذار متوجّه به غير خدا گردد .
سوّم : آن كه تمام عشق و علاقهات را به صاحبان كمال و فضيلت بده و در حقيقت ، عاشق علم و فضيلت و تقوى باش و براى هر چيزى كه امتياز قايل شده ، تو هم تنها براى همان چيز امتياز قايل باش . حتى دستورى هم كه مربوط به شخص خودم و در ترقيّات روحىام مفيد بود داد و بدون اين كه اسم و خصوصيّاتش را بگويد مرا مرخّص كرد . روز ديگر چون به كاروانسرا رفتم محافظ آن جا گفت : ديروز عصر از اين جا برفت [ چهل سال است كه ديگر او را نديدم اما دستوراتش را به كار بستهام ] .
( 3777 ) اخى وى جوى تبريزى
در ميدان ويجويهى تبريز به خاك سپرده شده است .
( 3778 ) ولى مجهول
ذوالنّون مصرى - متوفى به سال 248 - گويد :
« بينما أنا أسيرُ ذات ليلة ظَلماء فى جبال بيت المقدّس ، إذ سمعتُ صوتاً حزيناً و بكاءاً جهيراً و هو يقول : يا وحشتاه بعد انسا ! يا غربتاه عن وطننا ! وافقراه بعد غنانا ! واذُلّاه بعد عزّنا ، فتبعتُ الصّوت حتّى قربتُ منه فلم أزل أبكى لبكائه