و للعاشق الصبّ الّذى مات و انجنى * أما أن أنّ تبكى عليه و ترحّما
و براى عاشق صاحب عشق شديدى كه مرد و قطع شد ، آيا نرسيده وقت آن كه
بر او گريه و ترحم كنى .
كتبت بماء العشق بين جوانحى * كتاباً على نقش الوشاة منحنماً
با آب عشق بين اعضايم نوشتم ، كتابى را كه بر نقش كسانى كه طلا مىكوبند به
صورتهاى دقيق زينتى .
پس از خواندن اين ابيات فريادى بكشيد و جان بداد . « 1 »
( 3774 ) ولى چوپان مجهول
ابراهيم بن ادهم - متوفى به سال 166 - گويد : به چوپانى گذشتم ، گفتم : قدرى آب يا شير نزد شما پيدا مىشود ؟ گفت : كدام را مىخواهى ؟ گفتم : آب . عصاى خود به سنگ سختى زد از آن آب جوشيد ، از برف خنكتر و از عسل شيرينتر ، من تعجّب كردم .
چوپان گفت تعجّب مكن :
« فإنّ العبد إذا أطاع مولاه أطاعه كل شيىء . »
پس وقتى كه بنده مولايش را اطاعت كند هر چيزى او را اطاعت كند . « 2 »
( 3775 ) ولى ژوليده
ابراهيم ابن ادهم - متوفى به سال 166 - گويد : در بعضى از بلاد شام مىگذشتم ،
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال عبدالرحمان .
( 2 ) . ر . ك : شرح حال ابراهيم بن ادهم .