تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
سنگ بزرگى را ديدم اين كلمات بر آن نوشته شده :
كلّ حىّ و إن بقى * فمن العيش يستقى
هر زنده‌اى هر چند باقى باشد ، پس از زندگى سيراب مىشود .
فاعمل اليوم واجتهِد * واحذَر الموت يا شقى
پس امروز عمل كن و تلاش كن ، و از مرگ بترس اى بدبخت . در اين ميان كه ايستاده و آن كلمات را مىخواندم و گريه مىكردم مردى ژوليده با جامه‌ى پشمين رسيد و بر من سلام كرد . جواب سلامش بدادم ، پرسيد : چرا گريه مىكنى ؟ گفتم : به اين نقش نظر كردم در من اثر كرد و اشكم جارى گشت ، گفت : « أنت لا تتّعظ و تبكى حتّى توعظ . » تو موعظه نمىشوى و گريه مىكنى تا اين كه پند شوى . سپس گفت : با من بيا تا سنگ ديگرى را به تو نشان دهم ، قدرى مسافت طىّ كرديم به سنگى شبيه به محراب رسيديم ، گفت : « إقرأ و أبكِ و لا تعصِ . » بخوان و گريه كن و معصيت مكن . خود مشغول نماز شد و مرا رها كرد . در بالاى آن سنگ نوشته بود : « لا تبغينّ جاهاً و جاهُك ساقط عند المليك ، و كن لجاهك مصلحاً . » دنبال مقام مرو در حالى كه مقامت نزد سلطان ساقط است و مقامت را اصلاح كن . در طرفى از آن نوشته بود : « من لم يثق بالقضا و القدر لاقى هموماً كثيرة الضّرر . » كسى كه به قضا و قدر اطمينان نداشته باشد با همّ و غم‌هاى بسيار ضرر زننده برخورد مىكند . در طرف چپ نوشته شده بود : « ما أزين التُّقى ! و ما أقبح الخناء ! و كلٌّ مأخوذ بما جنى ، و عند اللَّه الجزاء . »