تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
شعر
- مرا اين تن و جان و رأى و روان * نشان است از هستيت با جهان جهان شد پديدار تا خواستى * تو تنها بدى باز تنهاستى گمان من اين است هستى تو راست * جهان آن چه در او است هستى نماست تويى جنبش‌انداز در نُه سپهر * به سوى تو پوينده ره ماه و مهر جهان است با هستيت سايه‌وار * بود هستى سايه از سايه دار همه با تو ، با خود تو برپاستى * يكى بر همه چيز داراستى به هستى تو هستيت رهنماى * همه جاى هستى تو را نيست جاى تو را كردگارا شگفت است كار * نهانى هويدا يكى بىشمار يكى در يكى نيز يكتاستى * توانا و دانا و بيناستى به گوش جان رسد از غيب دم به دم آواز * كه بازگرد بيا شد زمان هجر دراز تو را فضاى گلستان قدس جايگه است * چه شد كزين قفس نمىكنى پرواز چه پست همتى و وه چه ناجوانمرديست * ربودن از كف مجذوم استخوان گراز

( 3394 ) شيخ محمد مغربى شاذلى « 1 »

از زمره‌ى عرفا و از راسخين در علم ، صاحب استغراق و شاگرد اخلاقى شمس‌الدّين محمد حنفى است . اصلش از اولاد اتران بود و از آن جهت مشهور به مغربى است كه مادرش را شخصى مغربى به ازدواج در آورد . سال بعد از 910 از دنيا رفته و در قرافه به خاك سپرده شد .
هامش
( 1 ) . شاذلى : منسوب به طريقه‌ى شاذليّه كه به اعتبار سكونت مؤسّس آن در روستاى شاذله واقع در كشور تونس ، به اين نام مشهور گرديده است .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 359 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)