به النبيّ - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - . »
اين همان است كه بنده ترسان اميدوار به بخشش پروردگارش ، محمد هيدجى به آن وصيت مىكند كه اقرار به آن چه پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله الطّاهرين - آورده است .
سپس آن چه از اموال و كتاب و ظروف و لباس و عبا داشته همه را ذكر مىكند كه مال فلان و فلان است به ايشان بدهيد و عباى تابستانى مرا هم به آن كس دهيد كه مرا مىشويد . در آخر مىگويد : من از كسى حق و طلبى ندارم و كسى از من حق و طلبى ندارد ، سپس امضا مىكند ، « أنا عبدُ من عبيد محمد - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - . »
در تتمّه وصايا مىنويسد : خواهشى از دوستان و رفقا دارم ، اين است كه هنگام حركت جنازه ، عمامه مرا بالاى عِمارى نگذارند و در حمل جنازه به كمال اختصار كوشند ، هاى و هوى لازم نيست ، از جهت اين كه مجلس ختمى فراهم شود ، موى دماغ كسى نشوند ، چه عمل من ختم شد به كسى زحمت ندهند ، دوستان شادان و خندان باشند چرا كه من از زندان محنت و بلا رهايى جستم و از دار غرور به سراى سرور پيوستم و به جانب مطلوب خود شتافتم ، حيات جاودانى يافتم . اگر از جهت مفارقت از همديگر غمگين و اندوهگين مىباشيد ، عنقريب تشريف آورده خدمت شما ان شاءاللَّه مىرسيم ، هرگاه وجهى مىداشتم وصيت مىكردم ، ليلة دفن كه شب وصال من است دوستان انجمن نموده ، سورى فراهم آورده ، سرورى داشته باشند به ياد ايشان من شاد شوم ، جناب مستطاب حاج سيد مهدى بداعى وعده مهمانى دادهاند ، البته وفا خواهند فرمود . بارى با اين همه تجلّد و اظهار دليرى بىنهايت هول و ترس دارم ولى به فضل حق و شفاعت اولياى او اميدوارم « على حبّهم يا ذا الجلال توفّنى ، وحرّم علىّ النيران شيبى وكبرتى ، قول النبيّ : المرء مع من أحبّه : يقوّى رجايى فى إقالة عثرتى . » ؛ ( بر محبت ايشان اى صاحب جلال مرا بميران و بر آتش حرام كن پيرى و بزرگىام را ، فرمايش پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - : انسان با آن چه دوست دارد مىباشد ، اميدم را قوى مىكند در گذشتن
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 357
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٥٧