تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
- « عجبت لمن يشتغل نفسه بشىء ، وهو يعلم أنّه قد فرغ منه . » در شگفتم از كسى كه خود را به چيزى مشغول مىكند كه مىداند سرگرم شدن به آن مورد نياز او نيست . - « قيل له : متى يكون العبد غنيّاً محتاجاً وهو فى غناه وحاجته محمودة ؟ قال : إذا كان غناه باللَّه عن خلقه وحاجته إلى ربّه . » به او گفتند : كى بنده غنى و نيازمند مىگردد و در عين غنى و نيازمندى ستوده است ؟ گفت : آن گاه كه از خلق احساس بىنيازى كند و غناى او به خدا بوده و نياز خود را به درگاه خدا برد . - « وقيل له و ما لنا نحبّ المدح والثناء ؟ فقال : لنسيان امتنان اللَّه عليكم وحسن عنايته الّتى سبقت منه لكم ؛ فمَن نسي المنّة وجحد النعمة قلبت النعمة نقمةً . » به او گفته شد : مدح و ستايش ديگران از خود را دوست داريم ؟ گفت : به جهت آن كه منت و عنايت نيكو و پيشين خدا را بر خود فراموش كرده‌ايم و هر كس منت خدا را فراموش و نعمت او را انكار كند ، نعمت او به نقمت و بلا تبديل مىگردد .

( 3396 ) ابوعبداللَّه ، محمد بن منازل نيشابورى « 1 »

عارفى جليل القدر و يگانه روزگار خود و عالم به علوم ظاهرى و معرض از دنيا و خلق است . با حمدون قصار مصاحبت نمود و طريقه وى را اخذ كرد تا اين كه سال 329 در نيشابور از دنيا رفت . گفتار - « من رفع ظِلّ نفسِه عن نفسه ، عاش الناس فى ظلّه . » كسى كه سايه خويش از خودش بردارد ، خودش بر خويش سنگينى نداشته باشد ، مردم
هامش
( 1 ) . ممكن است وى غير از عبداللَّه منازل باشد ؛ ولى اهل تراجم كلمات هر يك را در ترجمه ديگر نوشته‌اند .