تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
اختيار خود به او بگذار بگذر ز اختيار * بنده را جز اختيارش اختيارى هست نيست روزگار آن است كان با دوست مىآيد به سر * غير ايّام وصالش روزگارى هست نيست عمر آن باشد كه صرف طاعت و تقوى شود * جز زمان بندگى ليل و نهارى هست نيست هر كه در دوست زد دامن احسان گرفت * وانكه در دوستى مايه عرفان گرفت دوستى كردگار معرفت آرد به بار * هر كه از اين تخم كشت حاصل از آن برگرفت از در احسان هرانك روى به مقصود كرد * ديد جمال خدا حسن ز احسان گرفت هر كه به دو داد تن مايه ايمان ستد * وانكه به دو داد دل در عوضش جان گرفت آن كه به دو داد جان زنده جاويد شد * عمر دو روزينه داد عمر فراوان گرفت هر كه ز دنيا گذشت لذت عقبى چشيد * وانكه ز عقبى گذشت كام ز جانان گرفت آن كه به اخلاص داد در ره او هر چه هست * قطره به دريا گذشت بهره ز عمّان گرفت چه دهى دل به سرايى كه دل از وى بكنى * يا نهى رخت بدان خانه كه آسايش نيست هر كه او عاقبت انديش بود دل ننهد * در مقامى كه بقا را ره گنجايش نيست