- كام عمر آن يافت كاندر راه طاعت صرف كرد * وقت او خوش كو تنش در راه حق فرسوده شد
جان روشن آن بود كايينه جانان بود * عمر معمور آن كه در راه خدا پيموده شد
نمىبينم در اين ميدان يكى مرد * زنانند اين سبك عقلان بىدرد
بود مرد آن كه او زد بر هوا پاى * رگ و ريشه هوس از سر به در كرد
بود مرد آن كه دل كند از دو عالم * به يك جا داد و گشت از خويشتن فرد
بود مرد آن كه با حق انس بگرفت * به او پيوست و ترك ماسوا كرد
بود مرد آن كه او رست از من و ما * برآورد از نهاد خويشتن گرد
كبيرهاى است كه خود را گمان كنم هستم * گناه ديگر آن كز مى خودى مستم
گناه خويش خودم دوزخ خودم هم خود * اگر ز خويش برستم ز هول پل رستم
ز خود اگر فكنم خويش را رسم به خدا * به وصل او نرسم تا به خويش پا بستم
عقده دنيا ز بال مرغ جان بايد گشود * سوى فردوس برين با بال و پر بايد شدن
پاى تن بگذار با بال روان پرواز كن * تاج قرب ار خواهى اين ره را به سر بايد شدن
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 350
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٥٠