تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
- كام عمر آن يافت كاندر راه طاعت صرف كرد * وقت او خوش كو تنش در راه حق فرسوده شد جان روشن آن بود كايينه جانان بود * عمر معمور آن كه در راه خدا پيموده شد نمىبينم در اين ميدان يكى مرد * زنانند اين سبك عقلان بىدرد بود مرد آن كه او زد بر هوا پاى * رگ و ريشه هوس از سر به در كرد بود مرد آن كه دل كند از دو عالم * به يك جا داد و گشت از خويشتن فرد بود مرد آن كه با حق انس بگرفت * به او پيوست و ترك ماسوا كرد بود مرد آن كه او رست از من و ما * برآورد از نهاد خويشتن گرد كبيره‌اى است كه خود را گمان كنم هستم * گناه ديگر آن كز مى خودى مستم گناه خويش خودم دوزخ خودم هم خود * اگر ز خويش برستم ز هول پل رستم ز خود اگر فكنم خويش را رسم به خدا * به وصل او نرسم تا به خويش پا بستم عقده دنيا ز بال مرغ جان بايد گشود * سوى فردوس برين با بال و پر بايد شدن پاى تن بگذار با بال روان پرواز كن * تاج قرب ار خواهى اين ره را به سر بايد شدن
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 350 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)