- ذره ذره نور حق را جلوه گاهى ديگر است * يك به يك بر وحدت ذاتش گواهى ديگر است
اهل دل بينند در هر ذره از حق جلوهاى * هر دم ايشان را به رخسارش نگاهى ديگر است
عاقلان جويند حق را در برون خويشتن * عاشقان را از درون با دوست راهى ديگر است
ديده حقبين نبيند غير حق در هر چه هست * لاجرم او را به هر جا سجدهگاهى ديگر است
صبر بر هجران آن آرام جان باشد گناه * زنده بودن در فراق او گناهى ديگر است
مگو كه چهره او را نقاب در پيش است * تو را ز هستى وهمى حجاب در پيش است
حجاب ديدن آن روى ، شرك و خودبينى است * ز هستى تو رخش را نقاب در پيش است
وجود او به مثل همچو آب و تو ماهى * خبر ز آب ندارى و آب در پيش است
وجود خلق براى پرستش حق است * كسى كه حق نپرستد وجود او است عبث
گمان مبر ز سراب جهان شوى سيراب * كه هر چه بود ندارد نمود او است عبث
خويش را از دست دادم روى او بنموده شد * شد مرا نابوده بوده بودهام نابوده شد
هم تو راهى هم تو رهرو ، خويش را طى كن برس * آن رسد در حق كه او از خويشتن آسوده شد
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 349
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٤٩