تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
ركن چهارم بيدارى كه نتيجه مستقيم گرسنگى است و آن بر دو قسم است : يكى بيدارى دل و ديگرى بيدارى چشم . » « 1 » شعر
- بر زلف پريشانش چون شانه زند آن بت * آشفته كند خلقى اندر سر اين سودا كى روىتورابينم تا هستى خود باقىاست * چون قطره بود و اصل در بحر شود دريا تا آشنا نگردى با محرمان كويش * كى مىتوان ببينى رخسار آشنا را ما از تو نشان چگونه جوييم * چون از تو بود همه نشان‌ها عالم همه مانند حباب است در اين بحر * جز ديده دل در صدف تن گهرى نيست از زنگ هر كه آيينه را پاك مىكند * اول صفاى حسن تو ادراك مىكند ز گردون بگذرد از سرفرازى * سرى كز شوق در پاى تو باشد به زير پرده وحدت نهان شد از كثرت * كه از تعيّن هستى نقاب بردارد شوند سوخته از نور او همه ذرات * اگر ز مهر رخ خود حجاب بردارد بايد آن عارض گلگون ز دل پرخون ديد * هر كه را با رخ او ميل تماشا باشد چون محيط است به عالم گهر بحر وجود * هر كجا در نظر ما و تو دريا باشد هستى حجاب ما شد روى تو را نديديم * نبود به پيش چشمم جز اين غبار ديگر يوسف حسن تو را كيست خبردار شود * هم مگر حسن خودت‌را تو خريدار شوى ماهيّت ما ز تو جدا نيست * در قطره نگر كه عين درياست از دور چرا طلب نمايى * از خود طلبش كه عين درياست « 2 »
هامش
( 1 ) . خلاصه‌اى از كلمات وى ، از كتاب حق‌الحقيقه كه به فارسى ترجمه شده ، اخذ شد . ( 2 ) . طبقات اعلام الشيعه ( الكرام البرره ) ، ج 2 ، ص 667 ، شماره‌ى 1207 .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 303 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)