( 3266 ) ابوعبداللَّه ، محمد بن على بن الحسين [ الحسن ] ترمذى « 1 » حكيم
از اعاظم معرفت خراسان و صاحب ولايت و كرامات و رياضات است . صحبت با ابوعبداللَّه احمد بن يحيى [ محمد بن بحيى ] جلا و احمد بن خضرويه - متوفى به سال 240 - داشت و با ابوتراب نخشبى نيز مصاحبت نمود . وى را كتب حديث و تصانيف بىشمار است چون : كتاب ختمالولاية و نوادرالاصول و نهج و تفسيرى ناتمام كه عمرش كفاف نداد و يكصد و پنجاه سؤال كه محيىالدّين در فتوحات نقل نموده است .
گفتهاند : يك بار تصانيف خود را به دريا انداخت .
حكايت
- در ابتداى امر با دو كس از طالبين علم تصميم گرفت تا براى تحصيل علم مسافرت نمايند . چون نزد مادر آمد تا اجازه بگيرد ، مادر گفت : من ضعيفم ، مرا به كه مىسپارى ؟
وى ترك سفر كرد و دو رفيقش برفتند . پنج ماه از اين ماجرا گذشت ، روزى در گورستان نشسته بود و مىگريست كه عمرم ضايع شد ، رفيقانم فردا مىآيند عالم و دانشمند ، در اين هنگام پيرمردى نورانى ظاهر شد ، پرسيد : چرا گريه مىكنى ؟ جريان خود بگفت ، آن پيرمرد فرمود : مايلى هر روز در همين مكان براى تو درسى بگويم تا از دوستانت پيش افتى ؟ گفت : آرى . سه سال آن پير با وى سخن مىگفت . دانست كه آن پير ، خضر - عليه السّلام - است و بعد از آن هر شب يكشنبه خضر - عليه السّلام - مىآمد و با وى بحثها مىكرد ، ترمذى مىگويد : اين دولت از رضاى مادر گرفتم .
- مدتى خضر - عليه السّلام - را نديد و اشتياق ملاقاتش را داشت ، روزى جامه سپيدى پوشيده بود و براى نماز جمعه به مسجد مىرفت ، كنيزكى طشت آبى كه لباس كودك در
هامش
( 1 ) . ترمذى : منسوب به تِرْمِذْ يا تُرْمُذْ يا تَرْمِذْ شهرى مشهور و بزرگ واقع در ساحل شرقى رود جيجون ( آمودريا ) ماوراءالنهر كه امروزه جزو جمهورى تاجيكستان مىباشد .