- چه به هر سوى چو كوران به عصا مىبينى * چاه زير قدم توست كجا مىبينى
گوش را كَر كن و بشنو كه چهها مىشنوى * ديده بربند و نظر كن كه چهها مىبينى
قدم برون مگذار از حصار خاموشى * كه خواب امن بود در ديار خاموشى
چه فارغند ز شكر و شكايت ايام * نفس گداختگان ديار خاموشى
بىتأمل زينهار از نقطه دل نگذرى * زين سواد اعظم اسرار غافل نگذرى
راه هفتاد و دو ملت مىشود اين جا يكى * زينهار اى طالب حق از در دل نگذرى
با وجود تنپرستى ز اهل دل نتوان شدن * صاحب گوهر نگردى تا ز ساحل نگذرى
تا كى بهر مشاهده از جا رود كسى * غافل شود ز خود به تماشا رود كسى
در پرده دل است تماشاى هر دو كون * بيرون ز خود چرا به تماشا رود كسى
اگر به جسم در اين تيره خاكدان باشى * تلاش كن كه به دل فارغ از جهان باشى
اگر تو در دل شبها چو شمع سير كنى * هميشه چشم و چراغ روندگان باشى
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 203
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٠٣