جاه اين باديه از نقش قدم بيشتر است * پاى مستانه به صحراى جهان نگذارى
دشمن خانگى از خصم برونى بتر است * اختيار سر خود را به زبان نگذارى
زاد راه سفر دور توكّل اين است * كه در انبان خود انديشه نان نگذارى
هر دو عالم يك قدم باشد به پاى بىخودى * اى هزاران خضر فرخ پى فداى بىخودى
مدتى در تنگناى آب و گل گشتى بس است * چند روزى هم سفر كن در فضاى بىخودى
دانه ما رو سفيد از گردش اين آسياست * آه اگر از گردش افتد آسياى بىخودى
تا كى انديشه اين عالم پر شور كنى * دست تا چند در اين خانه زنبور كنى
خلوت خاص تو بيرون ز فلك خواهد بود * خانه گل چه ضرور است كه معمور كنى
چند در خواب رود عمر تو اى بىپروا * آن قدر خواب نگهدار كه در گور كنى
طوطى از خاموشى آيينه مىآيد به حرف * مهر خاموشى به لب زن تا به دل گويا شوى
بينش ظاهر غبار ديده باطن بود * خاك زن در چشم ظاهر تا به جان بينا شوى
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٠٢