تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
زآن كه اندر جهان حكمت و علم * نام هستى برو كنند اطلاق رو ز اخلاق خويش فانى شو * تا كه حق مر تو را شود اخلاق ديده‌اى وام كن ز خالق خلق * تا ببينى به ديده خلّاق كه جز او نيست در سراى وجود * به حقيقت كسى دگر موجود برخيز و بيا به عالم جان * برهان نفسى دل از غم جان اى همدم نفس بوده عمرى * يك لحظه نبوده همدم جان اى از دم سرد نفس مرده * كى زنده شوى تو از دم جان گنجى است نهاده بر جواهر * مخفى به طلسم محكم جان اى گشته به جسم و جان مخلّد * برخيز و ز هر دو شو مجرد وى مانده ز جنت حقايق * دور از پى جنت مخلد در دوزخى و بهشت خواهى * ماندن ز براى شهوت خود اين جان كهن نه لايق توست * در باز و به دو مشو مقيّد تا از بر دوست هر زمانى * جانى دگرت رسد مجرّد اى قاصد مقصد حقيقى * گر زآن كه تو راست عزم مقصد تأييد طلب كن اندر اين راه * ز آن كس كه شود به حق مؤيّد هرگز نرسى بدان حقيقت * الّا به شريعت محمد - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چون دانستى كه از كجا آمده‌اى * برخيز و قدم در ره نه و مردانه بكوش از پيش خدا بهر خدا آمده‌اى * نى از پى بازى و هوا آمده‌اى در معرفت و عبادت يزدان كوش * كز بهر همين در اين سرا آمده‌اى « 1 »
هامش
( 1 ) . طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 99 ؛ ج 3 ، ص 30 ؛ رياض العارفين ، ص 213 ؛ رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 582 .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 142 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)