شنيد كه مرتب اين جمله را تكرار مىكند : امثلك تخيّبنى ، امثلك تخيّبنى ؛ پس به حمام رفته و برگشت و هنوز از منزل آن بزرگوار صداى آن ذكر به گوش مىرسيد .
- شبى آن مرحوم خانمى را به ازدواج خويش درآورده و به حجره مىآورد ، ولى عملى انجام نمىدهد و تا صبح به عبادت و مطالعه مىپردازد و صبح اجرت و وجهى كه تعيين فرموده بود ، به وى مىدهد و عذر مىخواهد . زن مىگويد : پس مرا براى چه اين جا آوردى ؟ مىفرمايد : مىخواستم از ثواب آن بهرهمند شوم ، من كه شهوتران نيستم .
- سيد - رحمهاللَّه - به جهت اطلاع از وضع طلاب ، شبها بىخبر وارد مدرسه علميه مىشد . شبى صداى نالهاى از حجرهاى مىشنود ، نزديك مىشود ، مىشنود كسى به ديگرى مىگويد : لباست را بيرون كن و او امتناع مىنمايد ، مرحوم سيد صبر مىكند تا جريان درست روشن شود پس از تحقيق ظاهر مىشود بدن يكى از افراد حجره دملى بوده كه به شدت او را آزار مىداده و از درد مىناليده ، رفيقش مىخواسته مرحم روى آن بگذارد تا دردش تخفيف پيدا كند مىگفته لباست را بيرون آور ، چون درآوردن لباس موجب برخورد با زخم مىشده امتناع مىكرده ، مرحوم سيد با خود مىگويد : چه قدر خوب شد زود قضاوت نكردم .
- مشهور است كه مرحوم سيد - رحمهاللَّه - با دست خود حدود الهى را جارى مىفرمود ، ابتدا وقتى از نجف وارد اصفهان شد ، كسى او را نمىشناخت . سيد جوانى بود فقير و غريب . يك روز درب مغازهى قصابى ، فردى تجاهر به انجام لواط مىكند ، مرحوم سيد وى را نهى مىكند ، باز تكرار مىكند تا چهار مرتبه ، مرحوم سيد همان جا ساطور قصابى را برداشته و گردن او را مىزند . مردم جمع شده سيد را دستگير كرده نزد حاكم شرع وقت مىبرند . از مرحوم سيد توضيح مىخواهد . با ادلّه پاسخ داده ، او را قانع مىكند و حاكم شرع او را پذيرفته و تبرئه مىكند و به مردم مىگويد : او مجتهد است و حق داشته چنين حدّى جارى كند .
- روزى مادر جوانى كه بنا بود سيد بر او حد جارى كند نزد سيد - رحمهاللَّه - مىآيد ،
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 343
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٤٣