تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
عيدى گرفتن را تا دفعه هشتم تكرار كرد ، ناگهان مرحوم سيد عيدى را در دست وى گذاشت و فرمود : اين هم هشتمى . - يكى از كارگران در وقت بناى مسجد با خود مىگويد : سيد كه بالاى سر ما نيست ببيند ما كار مىكنيم يا نمىكنيم ، خوب است در گوشه‌اى بخوابم ، بنابراين استراحت مىكند و موقع غروب آفتاب ، پاهاى خود را گل‌آلود مىكند و خدمت سيد براى دريافت مزد مىآيد . رويه مرحوم سيد اين بود كه دست مىكرد زير تشكِ زير پايش و پول در مىآورد و مزد هر كارگرى را به قدرى كه در دستش قرار مىگرفت ، مىداد . چون نوبت به آن كارگر بىكار مىرسد ، هر چه مرحوم سيد - رحمه‌اللَّه - دست زير تشك مىكند چيزى به دستش نمىآيد ، معلوم مىشود كارگر در آن روز بىكار بوده ، برخى گفته‌اند كاغذى بيرون مىآيد كه بر آن نوشته بود :
نابرده رنج گنج ميسر نمىشود * مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
- رفاقت سيد - رحمه‌اللَّه - با مرحوم حاجى كلباسى - رحمه‌اللَّه - در بين علما در طول تاريخ بىنظير و يا كم نظير است ، به طورى كه در روزهاى اعياد ، مرحوم سيد حركت مىكرد از منزل براى زيارت حاجى و حاجى كلباسى هم از منزل حركت مىكرد براى زيارت مرحوم سيد - رحمه‌اللَّه - ، در بين راه به يكديگر برخورد مىكرده‌اند و قضاياى متعدده در اين مورد نقل كرده‌اند . - وى در نجف و ايران تنگدست بود و غذاى كافى نداشت . روزى از شدت گرسنگى در نجف غش مىكند ، دوستانش باخبر مىشوند و به استادش مرحوم سيد مهدى بحرالعلوم خبر مىدهند ، به هوشش آورده و از آن پس ، مهمان سيد بحرالعلوم بود و در سر سفره استاد به دعوت وى حاضر مىشد . - چون به ايران مىآيد ، آن قدر تهيدست و فقير بود كه براى مطالعه شب‌ها از چراغ مغازه‌ها استفاده مىكرد ؛ نگهبانى مغازه‌ها را به عهده مىگرفت و از چراغ آن‌ها استفاده مىنمود .