تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
گريه و زارى مىكند و با اصرار زياد تقاضاى عفو مىنمايد . مرحوم سيد ابتدا به او مىفرمايد : صبر كن . بعد به خلوت مىرود و فكر مىكند سپس شمشير به دست گرفته و با خداى خود مناجات مىنمايد و عرضه مىدارد : خدايا ! اين مادر مىگويد كه او را نكشم ، اما چه كنم تو امر فرموده‌اى كه او را بكشم ، سپس با شمشير كه در دست داشته در جايى دور از چشم مادر فىالمجلس حد را جارى مىنمايد و جوان را به قتل مىرساند . - فتحعلى شاه قاجار باخبر مىشود كه سيد - رحمه‌اللَّه - حدود را جارى مىنمايد ، به او مىگويند : تو شاه هستى يا سيد ؟ و شاه را تحريك به قتل سيد مىنمايند ، شاه به قصد از ميان برداشتن سيد - رحمه‌اللَّه - به سمت اصفهان حركت مىكند . علماى اصفهان باخبر مىشوند ، با يكديگر مشورت مىكنند و قرار بر اين مىشود كه همگى به اتّفاق به استقبال فتحعلى شاه بروند و از او بخواهند از تصميم خود برگردد . طبق قرار قبلى صبح اول آفتاب به اتّفاق مرحوم حاجى كلباسى - رحمه‌اللَّه - به درب خانه مرحوم سيد - رحمه‌اللَّه - آمده تا به همراه ايشان - رحمه‌اللَّه - به استقبال شاه بروند . درب خانه او دقّ الباب مىكنند ، هر چه مىايستند مىبينند خبرى نيست و جوابى نمىآيد . پس از مدتى توقف ، يك باره مرحوم حاجى به حاضرين مىگويد : بياييد برويم سيد به نزد سلطان حقيقى رفته ، سپس مرحوم حاجى كلباسى - رحمه‌اللَّه - طلاب را دعوت كرده اطعام نموده براى دعا ، در وقت اطعام هر دو نفر ر ا يك ظرف غذا مىدهد و مىگويد : به عدالت رفتار كنيد در حق يكديگر تا دعاى شما مستجاب شود و گويا ختم امّن يجيب المضطر 12 هزار مرتبه را در يك مجلس انجام مىدهند . فتحعلى شاه به سوى اصفهان حركت مىكند ، در بين راه مبتلا به دل درد شده و از دنيا مىرود . - سيد از روز عيد غدير - رحمه‌اللَّه - تجليل فوق العاده‌اى نمود و عيدى مىداد . جمعيت زيادى از مردم براى دريافت جايزه به درب خانه آن مرحوم مىآمدند . يكى از آنان با خود مىگويد : در اين جمعيت زياد ، وى - رحمه‌اللَّه - توجه ندارد اگر عيدى مكرر بگيرم ، و
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 344 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)