تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
- مجموعه كون را به قانون سبق * كرديم تصفحٌ ورقاً بعد ورق حقّا كه نديديم و نخوانديم در او * جز ذات حق و شئون ذاتيّه حق همسايه و همنشين و همره همه او است * در دلق گدا و اطلس همه او است در انجمن فرق و نهانخانه جمع * باللَّه همه او است ثمّ باللَّه همه او است اى در تو عيان‌ها و نهان‌ها همه هيچ * پندار يقين‌ها و گمان‌ها همه هيچ از ذات تو مطلقا نشان نتوان داد * كانجا كه تويى بود نشان‌ها همه هيچ گشتى به وقوف برمواقف قانع * نه قصد مقاصدت نه مقصد مانع هرگز نشود تا نكنى رفع حجب * انوار حقيقت از مطالع طالع در رفع حجب كوش نه در جمع كتب * كز جمع كتب نمىشود رفع حجب در طىّ كتب كجا بود نشأه حبّ * طى كن همه را وعُدْ الىَ اللَّه وتب بحريست وجود جاودان موج زنان * زان بحر نديده غير موج اهل جهان از باطن بحر موج بين گشته عيان * برظاهر ، بحر و بحر در موج نهان اى آينه را داده جلا صورت تو * يك آينه كس نديده بىصورت تو نى نى كه زلطف در همه آينه‌ها * خود آمده‌اى پديد بىصورت تو وصافى خود به رغم حاسد تا كى * ترويج چنين متاع كاسد تا كى تو معدومى ، خيال هستى از تو * فاسد باشد ، خيال فاسد تا كى خود را به شئون ذاتى آن پرده‌نشين * شد جلوه ده از مظاهر دينى و دين زين نكته كه گفتم اى طلبكار يقين * ذات و صفت و فعل اثر ، چيست به بين بشنو سخنى مشكل و سرّى مغلق * هرفعل و صفت كه شد به اعيان ملحق از يك جهت آن جمله مضاف است بجا * وز وجه دگر جمله مضاف است به حقّ « 1 »
هامش
( 1 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 47 ؛ روضات الجنّات ، ج 5 ، ص 68 .