مناجات
- « إلهى ! إلهى ! خلّصنا من الاشتغال بالمناهى ، و أرِنا حقائق الأشياء كما هى . »
معبودا ! معبودا ! ما را از اشتغال به آن چه از آن بازداشتهاى ، رها كن و حقيقت اشيا را به ما بنمايان .
- غشاوه غفلت از بصر بصيرت ما بگشاى و هر چيز را چنان چه هست به ما بنماى ، نيستى را در صورت هستى جلوه مده ، از نيستى بر جمال هستى پرده منه ، اين صُوَر خيالى را آيينه تجلّيات جمال خود گردان ، نه علت حجاب و دورى و اين نقوش وهمى را سرمايه دانايى و بينايى ما گردان ، نه آلت جهالت و كورى و محرومى و مهجورى ما همه از ماست ، ما را به ما وامگذار ، ما را از ما رهايى كرامت كن و با خود آشنايى ارزانى دار .
شعر
- يارب دل پاك و جان آگاهم ده * آه شب و گريه سحرگاهم ده
در راه خود اوّل زخودم بيرون كن * آنگه بىخود به سوى خود را هم ده
اى آن كه به قبله وفا روست تو را * برمغز چرا حجاب شد پوست تو را
دل در پى اين و آن نه نيكوست تو را * يكدل دارى بس است يك دوست تو را
سلوك راه عشق از خود رهايى است * نه قطع منزل و طى مقامات
اوّل همه تو بودى و آخر همه تويى * اين لاف هستى ديگران در ميانه چيست
يك خط به از يكى به عيب اندركش * وانگه تتق از جمال غيب اندركش
چون جلوه آن جمال بيرون زتو نيست * يا در دامان و سر بجيب اندركش
اى در حرم قدس تو كس را جانه * عالم به تو پيدا و تو خود پيدا نه
ما و تو ز هم جدا نهايم ، امّا هست * ما را به تو حاجت و تو را با ما نه