- گر در دل تو گُل گذرد گُل باشى * ور بلبل بىقرار ، بلبل باشى
توجز وىوحق گل است و گر روزى چند * انديشه گل پيشه كنى گل باشى
باشد اى كرده روبراه طلب * نيم عمر تو روز و نيمى شب
شب تو چون همه گذشت بخواب * عمر تو نيمه شد بوقت حساب
بر تو خواهى دراز گردد روز * چيزى از شب بدزد و به روى دوز
قصد شبگير كن كه بىشبگير * نيست اين راه انقطاع پذير
آن جا كه كمال كبرياى تو بود * عالم نمىاز بحر عطاى تو بود
ما را چه حمد و ثناى تو بود * هم حمد و ثناى تو سزاى تو بود
يارب همهى خلق ، به من بدخو كن * و ز جمله جهانيان مرا يك سو كن
روى دل من صرف كن از هر جهتى * در عشق خودم يك جهت و يك رو كن
يا ربّ برهانيم زحرمان چه شود * راهى دهيم بكوى عرفان چه شود
بس گبر كه از كرم مسلمان كردى * يك گبر دگر كنى مسلمان چه شود
يا ربّ زدوكون بىنيازم گردان * وز افسر فقر سرفرازم گردان
در راه طلب محرم رازم گردان * زان ره كه به سوى تو است بازم گردان
اى در دل تو هزار مشكل زهمه * مشكل شود آسوده تو را دل زهمه
چون تفرقهى دل است حاصل زهمه * دل را به يكى سپار و بگسل ز همه
اى سالك ره سخن ز هر باب مگوى * جز راه وصول ربّ ارباب مگوى
چون علّت تفرقه است اسباب جهان * جمعيّت دل زجمع اسباب مجوى
اىدر همه شان ذات تو پاك از همه شين * نى در حق تو كَيْف توان گفت نه ايْن
از روى تعقل همه غيرند صفات * با ذات تو وز روى تحقّق همه عَين
واجب ز وجود نيك و بد مستغنى است * واحد زمراتب عدد مستغنى است
در خود همه را چو جاودان مىبيند * از ديدنشان برون زخود مستغنى است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 57
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٥٧