تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
بدايت سير فى اللَّه ، چه سير الى اللَّه وقتى منتهى مىشود كه در باديه وجود را به قدم صدق يك بارگى قطع كند ، و سير فى اللَّه آن گاه متحقق شود كه بنده را بعد از فناء مطلق وجودى و ذاتى مطهّر از لوث حدثان ارزانى دارد تا بدان در عالم اتّصال الهى و تخلّق به اخلاق ربّانى ترقى كند . -
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ
« 1 » ؛ ( خداوند براى هيچ مردى در درونش دو دل ننهاده است . ) حضرت بىچون كه تو را نعمت هستى داده است ، در درون تو جز يك دل ننهاده است تا در محبّت او يكروى باشى و يك دل از غير او معرض باشى و بر او مقبل ، نه آن كه يك دل را به صد پاره كنى و هرپاره را در پى مقصدى آواره كنى . - آدمى اگرچه به سبب جسمانيت در غايت كثافت است ، امّا به حسب روحانيت در نهايت لطافت است ؛ به هرچه روى آرد ، حكم آن گيرد و به هرچه توجّه كند ، رنگ آن پذيرد . . . پس بايد بكوشى و خود را از نظر خود بپوشى و برذاتى اقبال كنى و به حقيقتى اشتغال نمايى كه درجات موجودات ، همه مجالى جمال اويند و مراتب كائنات ، همه مرايى كمال او . بر اين نسبت چندان مداومت نمايى كه با جان تو در آميزد و هستى تو از نظر تو برخيزد ، اگر به خود روى آورى روى به او آورده باشى و چون از خود تعبير كنى ، تعبير از او كرده باشى ، مقيّد مطلق شود و أناالحق هو الحقّ گردد . - روزى يكى از سالكين پرسيد در چه كارى ؟ گفت : حضورى دارم و پاى در دامان عافيت پيچيده‌ام و در كنج فراغتى نشسته ، وى گفت : حضور و عافيت نه آن است كه پاى در كرباس پيچى و در گوشه‌اى نشينى ، عافيت آن است كه از خود بازرسته باشى ، آن زمان خواه در كنجى نشين و خواه در ميان مردم باش . - حق سبحانه و تعالى همه جا حاضر است و در همه حال به ظاهر و باطن همه ناظر است ، زهى خسارت كه تو ديده از لقاى او برداشته ، سوى ديگرى مىنگرى و طريق رضاى او بگذاشته ، راه ديگر سپرى .
هامش
( 1 ) . سوره‌ى احزاب ، آيه‌ى 4 .