يك خصلت ، اعمال را از بين مىبرد و بيشتر مردم به آن متنبه نمىشوند و آن خصلت غضب بنده است نسبت به قضاى خداوند متعال ، خداوند مىفرمايد : « اين بدان سبب است كه آنان آن چه را خدا نازل كرده است خوش نداشتند ، و [ خدا نيز ] كارهايشان را باطل كرد » .
- « كلّ حسنة لايُثمر نوراً أو علماً فى الوقت ، فلاتَعدّ لها أجراً ؛ وكلّ سيئة أثمرت خوفاً من اللَّه تعالى ورجوعاً إليه ، فلاتَعدّ لها وزراً . »
هرحسنهاى كه نور يا علمى را در همان وقت نتيجه ندهد ، براى آن اجرى را توقع نداشته باش و هرگناهى كه ترس از خداوند متعال و رجوع به او را نتيجه دهد ، براى آن گناهى مشمار .
- « حسَنتان لايضرّ معهما كثرة السّيئات : الرضا بقضاءاللَّه ، والصّفح عن عباداللَّه . »
دو حسنه است كه با آن زيادى گناهان ضرر نمىزند ، راضى بودن به قضاى الهى و چشمپوشى از بندگان خدا .
- « من فارَق المعاصى فى ظاهره ونبذَ حبَّ الدّنيا من باطنه ولزِم حفظَ جوارحه ومراعاة سرّه ، أتته الزوائد من ربّه ، و وكَلّ به حارساً يُحرسه مِن عنده ، وأخذه اللَّه بيده حفظاً ورفعاً فى جميع أموره ؛ والزّوائد هى زوائد العلم واليقين والمعرفة . »
كسى كه در ظاهر از گناهان جدايى گيرد و محبت دنيا را از باطنش كنار زند و ملازم باشد با حفظ اعضاء و مراعات باطنش ، عنايات زايدى از طرف پروردگارش به او مىرسد و خداوند حافظى را وكيل او مىكند تا او را از طرف خودش حفظ كند و خداوند دستش را مىگيرد از جهت حفظ كردن و بلند كردن او در تمامى امورش و امور زايد ، همان زيادىهاى علم و يقين و معرفت است .
- « أوصانى أستاذى فقال : حدِّد بصر الإيمان تجد اللَّه فى كلّ شىء وعند كلّ شىء ومع كلّ شىء وفوق كلّ شىء وقريباً من كلّ شىء ومحيطاً بكلّ شىء ، بقرُب هو وصفه وبإحاطة هى نعته عن الظرفيّة والحدود ، وعن الأماكن والجهات ، وعن الصحبة والقرب بالمسافات ، وعن الدور بالمخلوقات ؛ وأمحق الكلّ بوصفه الأوّل والآخر والظّاهر والباطن ، كان اللَّه ولا شىء معه . »
استادم به من وصيت كرد و گفت : محدود كن بينايى ايمان را تا خدا را در هر چيز و نزد آن
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 375
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٧٥