من و تو باشيم و خلق را در آن راه نباشد ، راه اندوه را در پيش من نهاد .
- اندوه ، بارى گران است نتوان كشيد .
- عافيت را در تنهايى و سلامت را در خاموشى يافتم .
- خلايق ، بعضى در كعبه و بعضى در بيتالمعمور و بعضى گِرد عرش طواف كنند و جوانمردان در يگانگى او طواف كنند .
- چون حق تعالى بنده را به سوى خويش راهنمايد ، سفر و اقامت آن بنده در يگانگى او است و سفر و اقامت او به سرّ بود .
- دلى كه بيمار حقّ بود ، خوش بود ؛ زيرا كه شفاى وى حقّ باشد .
- تا تو طالب دنيا باشى ، دنيا برتو سلطان بود ، چون از وى اعراض كنى تو بر وى سلطان باشى .
- جوانمردى ، دريايى است سه چشمه از آن جريان پيدا مىكند : سخاوت ، شفقّت بر خلق ، بىنيازى از خلق و نيازمندى به حق تعالى .
- مردان كه بالا گيرند به پاكى بالا گيرند نه به بسيارى عمل .
- با خداى ، عالى همّت باش كه علوّ همّت همه چيز به تو دهد مگر خداوندى .
- هر كه به وقت گفتار و انديشه خداى را با خويشتن نبيند ، در اين دو جاى به آفتهاى بزرگ درافتد .
- همه خلق خواهند تا از اين جا بدانجا چيزى برند كه سزاى آن جا باشد ؛ ولى از اين جا بدانجا چيزى كه سزاى آن جا باشد نتوان برد مگر چيزى كه غريب باشد و آن نيستى است .
- سفر پنج است : اوّل به پا ، دوّم به دل ، سوّم به همّت ، چهارم به دلدار ، پنجم در فناى نفس .
- طعام و شراب جوانمردان ، دوستى حق تعالى است .
- هزار منزل است بنده را به حقّ و اوّل منزلش كرامات است ، اگر بنده ، مختصر همّت
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 328
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٢٨