تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
من و تو باشيم و خلق را در آن راه نباشد ، راه اندوه را در پيش من نهاد . - اندوه ، بارى گران است نتوان كشيد . - عافيت را در تنهايى و سلامت را در خاموشى يافتم . - خلايق ، بعضى در كعبه و بعضى در بيت‌المعمور و بعضى گِرد عرش طواف كنند و جوانمردان در يگانگى او طواف كنند . - چون حق تعالى بنده را به سوى خويش راهنمايد ، سفر و اقامت آن بنده در يگانگى او است و سفر و اقامت او به سرّ بود . - دلى كه بيمار حقّ بود ، خوش بود ؛ زيرا كه شفاى وى حقّ باشد . - تا تو طالب دنيا باشى ، دنيا برتو سلطان بود ، چون از وى اعراض كنى تو بر وى سلطان باشى . - جوانمردى ، دريايى است سه چشمه از آن جريان پيدا مىكند : سخاوت ، شفقّت بر خلق ، بىنيازى از خلق و نيازمندى به حق تعالى . - مردان كه بالا گيرند به پاكى بالا گيرند نه به بسيارى عمل . - با خداى ، عالى همّت باش كه علوّ همّت همه چيز به تو دهد مگر خداوندى . - هر كه به وقت گفتار و انديشه خداى را با خويشتن نبيند ، در اين دو جاى به آفت‌هاى بزرگ درافتد . - همه خلق خواهند تا از اين جا بدانجا چيزى برند كه سزاى آن جا باشد ؛ ولى از اين جا بدانجا چيزى كه سزاى آن جا باشد نتوان برد مگر چيزى كه غريب باشد و آن نيستى است . - سفر پنج است : اوّل به پا ، دوّم به دل ، سوّم به همّت ، چهارم به دلدار ، پنجم در فناى نفس . - طعام و شراب جوانمردان ، دوستى حق تعالى است . - هزار منزل است بنده را به حقّ و اوّل منزلش كرامات است ، اگر بنده ، مختصر همّت