و رمضان را روزه بدارم . در راه به على جرجانى رسيدم ، چون وقت افطار شد ، چند قرصه نان داشتم با نمكى كوبيده ، به وى گفتم :
« هلمّ ، رحمك اللَّه . قال : ملحُك مدقوق ، ومعك من ألوان الطعام ، لن تفلح ، ولن تَدخل بستان المحبّين . »
بفرماييد خدا شما را رحمت كند ، گفت : نمكت كوبيده شده است و با تو رنگهايى از غذاست ، هرگز رستگار نمىشوى و داخل وادى محبين نمىشوى .
چون به زادش نظر كردم ، آرد جوى با او بود ، قدرى در دست مىريخت و به دهان مىافكند . گفتم :
« ما دعاك إلى هذا ؟ قال : حسبتُ ما بين المضغ إلى الاستفاف سبعين تسبيحه ، فما مضّغتُ الخبز منذُ أربعين سنةً . »
چه چيز تو را به اين كار وادار كرده است ؟ گفت : گمان كردم بين جويدن تا به دهان افكندن آرد ، هفتاد تسبيح است پس نان را به اندازهى چهل سال است نجويدم .
چون به عبّادان رسيديم ، گفتم : مرا موعظه فرما تا به يادگار داشته باشم . قبول كرد و گفت : پنج خصلت است كه اگر آن را حفظ كنى ، باك ندارى هر چه بكنى :
« عانِق الفقر ، وتوسّد الصبر ، وعادِ الشّهوات ، وخالف الهوى ، وافزع إلى اللَّه فى جميع أمورك . »
با فقر معانقه كن و صبر را متكّاى زير سر قرار ده و با شهوتها ، دشمنى كن و با هواى نفس مخالفت كن و در تمامى امور به خداوند پناه ببر .
گفتم : چون چنين كردم و بودم چه مىشود ؟ گفت :
« يهبُّ اللَّه لك خمساً : الزّهد ، ومع الزّهد القنوع ، ومع القنوع الرّضا ، ومع الرّضا المعرفة ، ومع المعرفة الشّكر . ثمّ يهب لك خمساً : السّباق ، والبدار ، والتخفّف ، وحسن البشارة ، وحسن المنقلب إلى اللَّه ؛ أولئك أحبّاء اللَّه . »
خداوند پنج چيز را به تو مىدهد : زهد و با زهد قناعت را و با قناعت خشنودى و
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 325
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٢٥