كند ، از فرق تا قدمش از ياد كرد حقّ خبر داشته باشد .
- پرسيدند : بندگى چيست ؟ گفت : عمر در ناكامى گذاشتن .
- پرسيدند : خدا را كجا ديدى ؟ گفت : آن جا كه خويشتن را نديدم ، كسانى بودند كه نشان يافت دادند و ندانستند كه يافت حجاب است .
شعر
- آن دوست كه ديدنش بيارايد چشم * بىديدنش از گريه نياسايد چشم
ما را ز براى ديدنش بايد چشم * گر دوست نبيند به چه كار آيد چشم
اسرار ازل را نه تو دانىّ و نه من * اين حرف معمّا نه تو خوانى و نه من
هست از پس پرده گفتگوى من و تو * چون پرده بيفتد نه تو مانى و نه من « 1 »
( 2421 ) ابوالحسن ، على بن جعفر بن داوُد ، سيروانى « 2 » صغير
يگانه وقت خود و از شاگردان سيروانى كبير ، ابوالحسين على بن محمّد و معاذ مصرى است كه با ابراهيم خواص - متوفى به سال 291 - مصاحبت داشت و عدّهاى از مشايخ زمان خود را چون جنيد ، شبلى ، ابوالخير تنياتى ، ابوبكر موازينى و ابوعلى كاتب را ديدار نموده . شيخ عمو احمد بن حمزه - متوفى به سال 441 - و شيخ عبّاس افتخار مىكردند كه وى را ديدهاند . وى از سيروان مغرب بود و 124 سال عمر نمود و در آخر زمينگير شده در مكّه مجاورت داشت تا از دنيا رفت .
هامش
( 1 ) . تذكرة الاولياء ؛ رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 367 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 227 ؛ رياض العارفين ، ص 34 .
( 2 ) . سِيرَوانى : منسوب به سِيرَوان : 1 . ناحيهاى واقع در بلاد جبل ؛ 2 . روستايى از توابع نَسَف .